میزگرد حسابرسی داخلی

میزگرد حسابرسیداخلی

 

ازآنجا که مدیران اجرایی و غیراجرایی برایانجام دادن وظیفه مباشرت خود نسبت به صاحبان سرمایه، مسئولیتانواع مخاطرات در زمینه‌های مالی، اداری و تجاریو رعایت الزامات قانونی را برعهده دارند، وجود حسابرسی داخلیرا به عنوان بخشی از سیستم کنترل داخلی ضروری می‌دانند.

نشریهحسابرس برای آشنایی مخاطبان خود با این بخش از حرفهحسابرسی، با دعوت از صاحبنظران و دست‌اندرکاران، میزگردی در اینزمینه برگزار کرد.

در اینمیزگرد مباحث زیر با تاکید بر جنبه کاربردی آنها محورگفتگو بود:

وظایف حسابرس داخلی و بهترین جایگاهواحد حسابرسی داخلی در سازمان یک شرکت،

روشهای استفاده از خدمات حسابرسی داخلی (تشکیل واحدحسابرسی داخلی، خرید خدمات حسابرسی داخلی یاترکیبی از آن)،

آثار متقابل حسابرسی داخلی و حسابرسی مستقل و آثار فعالیتهایحسابرسان داخلی بردامنه رسیدگیهای حسابرسان مستقل،

نقش حسابرسی داخلی در بهبود کیفیت گزارشگری مالی،

وجود و رعایت آیین‌رفتار حرفه‌ای درخصوص حسابرسان داخلی،و

چگونگی ارزیابی عملکرد حسابرسی داخلی.

اعضایشرکت‌کننده در میزگرد عبارت بودند از:

محمدجواد صفار دبیرکل جامعهحسابداران رسمی ایران،

خانم زینت مرادی‌نیا مدیر پذیرش و امور مجامع سازمان بورس اوراق بهادار،

دکتر رضا نظری عضوشورای مدیریت فصلنامه حسابرس،

علی کاردُر عضو هیئت مدیرهو مدیرمالی شرکت ملی نفت ایران،

دکتر حسین کثیری مدیرعاملموسسه حسابرسی هوشمندیار،

عباس ارباب‌سلیمانیپژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات تخصصی حسابداری و حسابرسیسازمان حسابرسی.

 

دکترنظری‌

حضورشما را در این میزگرد خوشامد می‌گوییم. بحث را بااین سئوال شروع می‌کنیم که واحد حسابرسی داخلی چهوظایفی دارد و از لحاظ سازمانی و ساختاری چه جایگاهیباید داشته باشد تا بتواند به هدفهای تعیین شده برسد.

 

 

صفار

حسابرسیداخلی در عین گستردگی، دو هدف بیشتر ندارد.

اولاینکه اطمینان پیدا کند که سیستم کنترل داخلیمناسبی در شرکت مستقر است و وجود دارد و دوم اینکه این سیستمبه‌درستی اجرا می‌شود. به‌نظر من این اصل قضیه است. اشارهکردم به گستردگی بحث حسابرسی داخلی که به‌نظر می‌رسدتمام شئون شرکت را دربرمی‌گیرد و بحث حسابرسی عملیاتیهم در واقع بخشی از همین موضوع است.

 

کاردُر

فرایندکنترل داخلی که حسابرسی داخلی را به عنوان یکی ازعناصرآن نام می‌بریم کل سازمان را زیرنظر دارد به همیندلیل حسابرسی داخلی باید بنابرقاعده به بالا‌ترینمقام سازمان متصل باشد. در سازمانهای دولتی رئیس هیئتمدیره دارای وظایف وسیعی است و قدرت زیادیدارد. حسابرس داخلی از نظر جایگاه در یک سازمان بایدبه بالا‌ترین نقطه یعنی هیئت مدیره متصل باشد وامکان دسترسی به تمام واحدهای سازمان را داشته باشد ودر هر زمانیکه احساس خطر یا انحراف در هر یک از موضوعات جزو وظایفش پیداکرد، باید بتواند به سرعت به جایگاه بالا‌ دسترسی پیداکند و گزارش و اطلا‌عاتش را به آن برساند.

وظایفحسابرسی داخلی در عمل این است که مراقبت کند گزارشهایمالی از صحت لا‌زم برخوردار باشد. باید مراقبت کند استانداردهایحسابداری رعایت شده باشد و رویدادهای مالی بدوناشتباه در حسابها بازتاب یافته باشد. حسابرس داخلی بایدمواظبت کند که تمام مقررات، ضوابط، دستورعملها، آیین‌نامه‌ها وکنترلهای داخلی بدقت در سازمان رعایت شود و از مسیرمنحرف نشود و در انتها یک ارزیابی از میزان انحراف ازمقررات، ضوابط و... به عمل آورد. حسابرس داخلی نظارت می‌کند بر وجودداراییها و نحوه به‌کارگیری آنها. حسابرس داخلیاهداف و برنامه‌های کوتاهمدت یا درازمدت سازمان را ارزیابیمی‌کند. برای مثال کاری که قرار بود در مدت زمانی معینو با هزینه معین انجام شود، آیا انجام شده است و آیاکارایی و اثربخشی لا‌زم را داشته است؟

 

دکترکثیری‌

حسابرسیداخلی به‌طور سنتی بخشی از سیستم کنترل داخلیشمرده می‌شود که از طریق بررسی و ارزیابی کنترلهایداخلی به مدیریت واحدهای اقتصادی در ایفایوظایف خودشان کمک می‌کند. اما همزمان با مطرح شدن ایده جدیدِ<نظام راهبری بنگاه> یا <راهبری سازمان> در ادبیاتمدیریت، تحولی در دهه اخیر در حسابرسی داخلیاتفاق افتاد. زمانی که این مفهوم در ادبیات شرکتها شکل گرفت،گفته شد که حسابرسی داخلی بخشی جدایی‌ناپذیراز نظام < راهبری سازمان> است. به‌طور ساده راهبری سازمانمکانیزمی است که وظیفه هدایت و کنترل سازمان را به سمتهدفهای خود یا هدف اصلیش که خلق ارزش برای سهامدارانشاست،به‌عهده دارد. اجزای نظام راهبری سازمان شامل هیئت مدیره، کمیته حسابرسی، مدیریت ارشد، حسابرسان مستقل،حسابرسان داخلی و ارگانهای

نظارتیاست . لذا حسابرسی داخلی بخش جدایی‌ناپذیر ازنظام راهبری سازمان شناخته می‌شود.

حسابرسیداخلی از طریق ارزیابی کنترلهای داخلی و پیشنهادهاییکه در راستای بهبود عملیات ارائه می‌کند به راهبریسازمان در دستیابی به هدف کمک می‌دهد. جایگاه سازمانیحسابرسی داخلی باید به‌گونه‌ای باشد که حسابرس داخلیبتواند وظایفی را که برعهده‌ دارد به‌نحو احسن انجام دهد. برایاین منظور باید بتواند استقلا‌ل خود را حفظ کند. استقلا‌ل او از چندجنبه مطرح می‌شود: یکی از لحاظ دسترسی به مدیریتسازمان، دیگری‌استقلا‌ل از فعالیتی که انجام می‌دهدو سوم، از لحاظ اعمال نظر و رای مستقل، یعنی رای خودشرا بتواند دور از تعصب و جانبداری مطرح کند. مدیریت بایدجایگاه حسابرسی داخلی را در سازمان به‌گونه‌ای تعریفکند که حسابرس داخلی بتواند استقلا‌ل خود را حفظ کند. به‌علا‌وه شرح وظایفمدون و از قبل تعیین شده‌ای برای واحد حسابرسی درسازمان تایید شده باشد. اگر حسابرسی داخلی زیرنظر هیئت مدیره یا کمیته حسابرسی فعالیتبکند این بهترین جایگاهی است که می‌تواند داشتهباشد.

 

ارباب‌سلیمانی

 

‌اولباید تعریف حسابرسی داخلی را بشناسیم، بعد بهاستناد آن تعریف شاید بهتر بتوانیم تشخیص دهیم کهچه وظایفی دارد و جایگاهش چیست. انجمن حسابرسان داخلیامریکا از حسابرسی داخلی به عنوان "وظیفه ارزیابیمستقلی که با هدف کمک به کارکنان بنگاه در ایفای هرچه بهتر وموثرتر وظایفشان، در درون واحد اقتصادی به وجود می‌آیدتا فعالیتهای آن را رسیدگی و ارزیابی کند"،یاد می‌کند.

انجمنحسابداران عمومی و دولتی انگستان(CIPFA) ، حسابرسی داخلیرا "وظیفه ارزیابی مستقلی که توسط مدیریتسازمان برای بررسی سیستم کنترل داخلی ایجاد می‌شودتاکفایت سیستم کنترل داخلی را از دیدگاه درست و مناسب،اقتصادی، اثربخش و کارامد بودن استفاده از منابع سازمان آموزن، ارزیابیو گزارش کند" تعریف می‌کند.

درهمه این تعاریف یک نکته بسیار بارز وجود دارد و آن همتاکید بسیار زیاد روی کلمه <مستقل> و <استقلا‌ل>است. اینجاست که جایگاه حسابرسی داخلی مفهوم خودش را پیدامی‌کند. چه جور جایگاهی باید داشته باشد تا بتواند آناستقلا‌ل را، حفظ کند.

وظایفحسابرسی داخلی، تمام ابعاد یک سازمان، یک شرکت یایک دستگاه را دربر می‌گیرد. گرچه به‌طور سنتی کلمهحسابرسی با حیطه امورمالی سروکار دارد اما حسابرسان داخلیبه شدتِ حسابرسان مستقل، تنها درگیر کارهای مالی نیستند.یعنی تمام کنترلهایی که در سازمان وجود دارد که سیستمحسابداری نیز خودش در واقع بخشی از سیستم کنترلیاست، جزیی از سیستم کنترل مدیریت شرکت به حساب می‌آیند.انواع زیرمجموعه‌های سیستمی که در هر شرکتی برایاداره آن شرکت ضرورت پیدا می‌کند، همه جزو قلمرو وظایفحسابرسان داخلی قرار می‌گیرد.

تا ویژگیهایانجام دهندگان این وظایف روشن نشود، حساسیت جایگاهسازمانی حسابرسی داخلی را نمی‌توان به‌درستی درککرد. کسی باید به این کار گمارده شود که

1) دانشتخصصی حسابرسی داشته باشد،

2) علا‌وهبر زمینه‌های مالی، در سایر زمینه‌ها نیزصاحبنظر باشد،

3) پیروآداب و اصول مدون حرفه‌ای باشد،

4) استقلا‌لرای داشته باشد،

5) رازدارو محرم باشد،

6) ازصلا‌حیت اخلا‌قی، اجتماعی و حرفه‌ای بالا‌ییبرخوردار باشد و

7) کارشرا حرفه‌ای انجام دهد.

اگرلحظه‌ای به واقعیتهای موجود در بیشتر شرکتها و بنگاههایایرانی بیندیشیم، با کمال تاسف متوجه خواهیمشد که در اکثر موارد، کسانی عملا‌ً به این وظیفه خطیرگمارده می‌شوند که

1) دورانپیش از بازنشستگی را می‌گذرانند،

2) میزانتحصیل و تخصص آنان، نقشی در انتخابشان ندارد،

3) قراراست نماینده این یا آن باشند، یا

4) چونقرار است حداکثر، به ممیزی اسناد بپردازند، پس مهم نیست که چهویژگیهایی دارند.

اگرقرار است حسابرسی داخلی به معنای واقعی آن، یعنیبا حسابرسان ورزیده فعالیت کند آنگاه متوجه می‌شویم کهاولا‌ً، کلیت حسابرسی داخلی باید خواسته باطنی،قلبی و همچنین، ظاهری مدیریت ارشد بنگاه باشد؛ چهاگر نباشد، همانی می‌شود که اکنون وجود دارد. ثانیاً، از حمایتمستقیم و غیرمستقیم مدیریت ارشد بنگاه برخوردارباشد و ثالثاً، به بالا‌ترین مقام بنگاه گزارش کند تا اثربخش باشد.

مرسوماست که می‌گویند حسابرسی داخلی باید به بالا‌ترینمقام سازمانی گزارش بدهد. دلیل آن هم خیلی ساده و شایدتا حدی هم آزموده شده است. حسابرسی داخلی مدتها زیرنظرامور اداری بود، بعد زیرنظر امورمالی قرار گرفت و ناکارامدیآن ثابت شده است. مدیران همتراز نمی‌توانند از یکدیگرحساب پس بگیرند. به همین دلیل امروزه متداولترین جایگاهآن کمیته حسابرسی است. یعنی کمیته‌ای ازاعضای هیئت مدیره ، 3 نفر، 5 نفر، 7 نفر، اما غیرموظف،که کار اجرایی و درگیری اجرایی نداشتهباشند و بتوانند نظارت مستقیم و مستقلی روی همه جنبه‌هایحسابرسی داشته باشند.

کمیتهحسابرسی هنوز در ایران مرسوم نشده است. جایگزین بعدیآن هیئت مدیره است. بعضی‌ها می‌گویند هیئتمدیره سالی یک جلسه دو جلسه یا ماهی یکجلسه تشکیل می‌دهد و نمی‌تواند نظارت دقیقی داشتهباشد.

ردهبعدی، مدیرعامل است. بالا‌ترین مقام اجرایی، کسیکه به نوعی تمام اختیارات هیئت مدیره را به صورت تفویضشده در اختیار دارد، و می‌تواند نقش بسیار خوبی را ازلحاظ گزارشگیری و پیگیری گزارشهای حسابرسی داشته باشد.

حسابرسیداخلی در تدوین تک تک روشهای کنترل داخلی- چه مالیچه غیرمالی- استقرار سیستم کنترل داخلی به معنایعام آن، بررسی و ارزیابی سیستم کنترل داخلی بهمعنای عام آن، ارائه پیشنهادهای سازنده برای بهبود اینسیستم، و ارزیابی اثربخشی و کارایی استفادهاز منابع بنگاه، نقشی اساسی و کلیدی دارد و در اینراستا، سیستمهای مالی، مدیریتی و عملیاتیو همچنین رسیدگیهای ویژه را در دامنه کار خوددارد. اگر این حسابرسی داخلی به یکی از سه مقام یادشدهگزارش کند و آن مقام نیز حمایت کامل از حسابرسی داخلیداشته باشد، گزارشهای واحد حسابرسی داخلی به سطل زباله راهنخواهد یافت، بی‌اثر نخواهد شد، ابزار گرو و گروکشی قرارنخواهد گرفت بلکه برعکس، بهبودی بخش خواهد بود، نارساییهاییافت شده را برطرف خواهد کرد، زمینه پیشرفت را فراهم خواهدآورد، و زمینه اجرای حسابرسی عملیاتی یاعملکرد مدیریت را فراهم خواهد کرد.

 

مرادی‌نیا

منترجیح می‌دهم از زاویه بورس به این موضوع نگاه کنم. باتوجه به اینکه سهامداران شرکتهایی که سهامشان در بورس معاملهمی‌شود طیف گسترده‌ای را دربرمی‌گیرد، به عنوانبورس برای ما مهم است که اطمینان داشته باشیم منابعیکه مردم در اختیار شرکت قرار می‌دهند به‌درستی به‌کار برده می‌شود،مدیران شرکت امانتداران خوبی هستند و منابع را به‌درستی و درجهت افزایش ثروت سهامداران به‌کار می‌برند.

مسئلهدیگری که هم‌اکنون با آن مواجه هستیم بحث استقلا‌ل هیئتمدیره است.بخصوص با بحث مالکیتهای ضربدری یا مالکیتهایمتقاطع که برخی شرکتها، سهامداران عمده شرکتهای دیگر هستند،موضوع اولویت منافع شرکت به منافع سهامداران خاص اهمیت پیدا می‌کند. به‌عبارت دیگر چگونگی اطمین ان از رعایت حقوق یکسانسهامداران مورد توجه قرار می‌گیرد.

سئوالیکه مطرح است این است که اگر قرار باشد حسابرسان داخلی تحت نظارت هیئتمدیره باشند با توجه به اینکه هیئت مدیره در شرایطکنونی بیشتر نماینده سهامداران عمده است، آیا استقلا‌لمورد نظر که به‌عنوان مهمترین ویژگی حسابرس داخلی شمردهشد، حفظ می‌شود؟

فکرمی‌کنم چنانچه چارچوبها مشخص نشود، ما ممکن است هزینه‌ اضافه‌ایرا به شرکت تحمیل کنیم و یا بوروکراسی را در شرکتها تقویتکنیم، ولی نتیجه نهایی که اطمینان از کاراییو اثربخشی سیستمهای مدیریت است حاصل نشود.

 

دکترنظری‌

اگراعتقاد بر این باشد که رعایت الزامات قانونی، بخشی از سیستمکنترلهای داخلی است که باید به آن توجه بشود، وظیفهحسابرسی داخلی در این رابطه چیست؟ آیا فکر می‌کنیدبه دلیل اهمیتی که حسابرسی داخلی دارد، چنانچهانجام آن از طریق قانون و برخی مقررات الزامی شود، اینامر می‌تواند در استقلا‌ل حسابرسی داخلی نقش داشته باشد؟ مثلا‌ًفرض کنیم حسابرسی داخلی در قانون تجارت که درحال بازنگریاست، به شکلی در ساختار و ارکان شرکت همانند هیئت مدیره،مجامع یا سایر ارکان شرکت به عنوان یکی از ارکان تعریفشود. آیا تاکید بر نقش و اهمیت حسابرسی داخلی ازطریق قوانین و سایر مقررات نظیر مقررات سازمان بورساوراق بهادار می‌تواند به‌استقلا‌ل حسابرسان داخلی کمک کند؟

صفار

مناجازه می‌خواهم قبل از ورود به این بحث اشاره‌ای به سئوال قبلبکنم. در رابطه با جایگاه حسابرسی داخلی، به‌نظرم می‌آیدکه نباید به‌سادگی از کنار موضوع بگذریم. اگر قرار باشدحسابرسی داخلی زیرنظر بالا‌ترین فرد یا بالا‌ترینرکن شرکت باشد و آن رکن وظیفه‌اش کار اجرایی باشد باز به‌نظرممفید فایده نخواهد بود. یعنی آن بحث استقلا‌ل اینجاکاملا‌ً رنگ می‌بازد. بنابراین از کنار کمیته حسابرسی به این علت که وجود ندارد، نگذریم . فکر این مطلب باشیمکه حسابرسی داخلی اگر بخواهد تا حدودی کارا باشد حتماً بایدمستقل از امور اجرایی فعالیت بکند. به‌عبارت دیگرقراردادن حسابرس داخلی زیرنظر مدیرعامل اصلا‌ً معقول نیست.زیرنظر هیئت مدیره که در واقع اصلی‌ترین وظیفه‌شاناجراست نیز معقول نیست. آن بحث کمیته حسابرسی که اشارهکردند حتماً باید بخشی از هیئت مدیره باشد که از اموراجرایی فاصله دارد، یعنی اعضای غیرموظف هیئتمدیره.

درارتباط با این بحث که حسابرسان داخلی در مورد رعایت قوانینو مقررات هم ایفای نقش بکنند، مغایرتی به‌نظر نمی‌رسد.بنابراین می‌توانند فعال باشند ولی این مطلب باز با بحثاستقلا‌لشان ارتباط پیدا می‌کند.

دررابطه با الزام به حسابرسی داخلی، ما متاسفانه سابقه خوبی ازاین امر نداریم و در نهایت نتیجه خوبی عایدنمی‌شود. می‌دانید که در برخی شرکتهای بزرگ، حالا‌نه الزام قانونی، ولی در اساسنامه چنین چیزی پیشبینیشده اما نتیجه سودمندی نداده است. فکر می‌کنم اگر حسابرسیداخلی را الزامی کنیم ممکن است کار بدتر هم بشود.

به‌نظرمی‌رسد در مورد برخی شرکتها، بخصوص شرکتهایی که بامنافع عمومی سروکار دارند می‌شود الزامات خاصی پیشبینیکرد که شکل آن نیاز به تامل بیشتر ی دارد.

 

دکترنظری‌

درهرحالالزامی کردن آن گرچه ممکن است در ابتدا خیلی هم جدیگرفته نشود ولی به‌تدریج فرهنگ لا‌زم را ایجاد می‌کند وبسترسازی می‌شود.

 

کاردُر

الزامیکردن حسابرسی داخلی ممکن است موثر باشد. در امریکا، به اینموضوع دقیق و با توجه، نگریسته شده،، مثلا‌ً تاکید شده استکه حتماً حسابرسان داخلی گزارش خود را در اختیار حسابرسان مستقلقرار دهند در حالی‌که در ایران ما این موضوع را ممنوع می‌کنیم.به این خاطر من فکر می‌کنم راه خوبی باشد که آن رادر قانونتجارت به عنوان یک رکن معرفی کنیم. البته بین شرکتهایدولتی و خصوصی فرق وجود دارد. در شرکتهای دولتی، در دنیاهم این جهت را دنبال کرده‌اند که هیئت مدیره از شغلهایاجرایی فاصله بگیرد یعنی هیئت مدیرهدر شرکتها شغلهای موظف نپذیرند و به تعبیری غیرموظفبشوند و گروه دیگری از مدیران نقش اجرایی داشتهباشند.

الا‌نما مکانیزمهایمان در بعضی شرکتها چنین است که مدیرعاملکه خودش عضو هیئت مدیره است و معاونان مدیرعامل که گروه اجراییرا تشکیل می‌دهند عضو هیئت مدیره هستند، یعنی تداخلی مابین وظایف بخش هیئت مدیره و مدیراناجرایی داریم. اگر این موضوع را بتوانیم حل کنیمبعد بحث کمیته حسابرسی قابل طرح است.

به‌هرحالالزامات قانونی در یک بستر مناسب و به آرامی می‌تواندرشد کند و زمینه فراهم می‌شود که هرکس در جایگاه خود قرار بگیرد.چنانچه تعریفی نداشته باشیم، مشخص نیست کی در کجاقرار می‌گیرد. بنابراین تعریف و الزام قانونی به‌نظرمن خوب است.

ماتا الا‌ن از تعداد اعضای بیشتردر ترکیب هیئت مدیرهخیلی پرهیز داشتیم. مثلا‌ً می‌گفتیم در یکسازمان 7 عضو کافی است. من در خارج سازمانی را دیدم که 51 عضوهیئت مدیره داشت و به همین خاطر در رتبه‌بندی شرکتهانمره بیشتری به آن داده‌اند. به نظر من افزایش تعداد اعضایهیئت مدیره می‌تواند کمک موثری به بهبود نظام راهبریشرکتها و افزایش نقش حسابرسی داخلی داشته باشد.

 

دکترکثیری‌

وظیفهحسابرسی داخلی بررسی و ارزیابی مستمر سیستمکنترل داخلی است. فرض بر این است که حسابرس داخلی در تمام سالدر سازمان حضور دارد و این ارزیابی را به شکل مستمر انجام می‌دهداما خود سیستم کنترل داخلی در یک تعریف مختصر، مجموعهضوابطی است که توسط مدیریت مستقر می‌شود تا سازمان بهاهدافش برسد. این اهداف در سه گروه مشخص طبقه‌بندی می‌شود:

1 )کاراییو اثربخشی عملیات،

2 )گزارشگریمالی قابل اعتماد، و

3 )رعایتمقررات و قوانین.

طبیعتاًاگر در مواردی مقررات الزام‌آور، چه دردرون‌سازمان و چه در بیرون‌سازمان،وضع شده باشد، در حیطه وظایف حسابرس داخلی قرار می‌گیردچون رعایت نشدن این مقررات ممکن است شرکت را در رسیدن بهاهدافش با مشکل مواجه بکند.

اماباید توجه کنیم که کنترل، در خلا‌ء وجود ندارد، کنترل ابزاریاست برای رسیدن به اهداف. مدیریت معمولا‌ً اهدافیرا وضع می‌کند ودر رسیدن و دستیابی به ایناهداف، با یک سری مخاطرات و ریسکهایی مواجه است. برایاینکه بتواند این ریسکها را مدیریت کند، کنترلهایداخلی مناسب برای آن وضع می‌کند و طبیعتاً مکانیزمیبرای ارزیابی این کنترلها که می‌خواهد سازمان رابه اهدافش برساند، ضرورت می‌یابد. این مکانیزم همانحسابرسی داخلی است.

آنچه مورد انتظار سهامداران است این است که اطلا‌عات و گزارشی که به‌دستشانمی‌رسد عاری از اشتباهات و تحریفات بااهمیت باشد. و دیگراین‌که منابع سازمان در جهت تحقق هدفها و ایجاد ارزش افزوده به‌کاررود. اما آیا حسابرسی داخلی می‌تواند در این فرایندنقش داشته باشد؟ آیا از این بابت هزینه‌ای به سازمانتحمیل می‌شود؟

دونقش عمده برای حسابرسی متصور است؛ یکی نقش بازدارندگیو دیگری نقش پالا‌یش و زدودن آلودگی اطلا‌عات. حسابرسی،چه مستقل و چه داخلی، در هر سازمان به‌لحاظ نظارتی که دارد واشتباهاتی که کشف وگزارش می‌کند، نقش بازدارندگی دارد و باعثمی‌شود که شخص در موقعیتی قرار نگیرد که مرتکب تقلب واشتباه بشود و آن‌را پنهان بکند.

درفرایند گزارشگری مالی، حسابرس مستقل، از جهت اعتباردهیبه بیرون‌ سازمان و حسابرس داخلی از جهت اعتباردهی به درونسازمان باعث می‌شود که چنانچه اشتباهات و تحریفاتی در گزارشهایمالی صورت گرفته، آنها را کشف وگزارش بکند تا اصلا‌ح بشود و گزارشهایمالی که قرار است مبنای تصمیمگیری باشند ازآلودگیها پاک شود. حسابرسی داخلی گزارشهای خود را به کمیتهحسابرسی سازمان ارائه می‌دهد.

کمیتهحسابرسی مشخصاً چند وظیفه به‌عهده دارد:

1 )حصول اطمینان از استقرار سیستم مناسب کنترل داخلی در شرکت،

2 )اطمینان از ارائه گزارشهای قابل اتکا و قابل اطمینان ، یاگزارشگری مالی قابل اطمینان در شرکت،

3 ) اطمینان از رعایت مقررات و قوانین در شرکت، و

4 ) تسهیل‌وظایف حسابرسی داخلی و حسابرسی مستقل در شرکت و بهعبارتی هماهنگ کردن مکانیزم نظارت در شرکت .

اماآیا در ایران تجربه‌ای در این زمینه وجود دارد ؟ما به واسطه مزایای این کمیته، در بانک ملی اینکمیته را ایجاد کردیم، لیکن مشکلی که ما دربانکها داریم این است که بانکها عضو غیرموظف هیئت مدیرهندارند یعنی تمام اعضای هیئت مدیره موظف هستند. البتهدر قانونی که اخیراً به مجلس داده شده، پیشبینیشده که تعدادی از اعضای هیئت مدیره بانکها جزو اعضایغیرموظف انتخاب شوند اما فعلا‌ً چنین نیست. برای اینکها‌ین قضایا شکل بگیرد و راه بیفتد و کمیته حسابرسیبتواند کارکردهایش را انجام بدهد قرارشددر بانک ملی اعضا از متخصصینعالی‌ای انتخاب شوند که مستقل هستند، لذا افرادی که چهار نفرآنها از حسابداران رسمی هستند انتخاب شدند و رئیس بازرسی کلبانک که استقلا‌ل نسبی دارد به عنوان دبیرکمیته تعیینشد. البته این از لحاظ تئوری مقصود اصلی کمیته حسابرسیرا براورده نمی‌کند اما کمیته می‌تواند کارکردهایش رابه نوعی در بانک اعمال می‌کند. بالا‌خره کار را از جاییباید شروع می‌کردیم. کمیته حسابرسی یکیاز اجزای لا‌ینفک راهبری شرکت است، به‌ویژه در موردشرکتهای بزرگ، شرکتهای سهامی عام، و شرکتهایی کهدربورس پذیرفته شده‌اند. این نوع شرکتها هم باید کار را ازجایی شروع کنند. در حال حاضر در بعضی از شرکتها 7-8 عضو هیئتمدیره داریم که تعدادی ازآنها غیرموظف هستند و می‌توانند شروعی برای کمیته حسابرسی باشند. در طول زمان هم بتدریجمی‌توانیم اشکالا‌ت را برطرف کنیم.

 

دکترنظری‌

حسابرسیداخلی زمانی می‌تواند اثربخش باشد که زیر نظراعضایغیرموظف هیئت مدیره فعالیت کند. با توجه به اینکهشرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار موظف به ارائه گزارشهایمیاندوره‌ای هستند، اگر به حسابرسی داخلی بها داده شودو الزامات قانونی و الزامات بورس آن را حمایت کند، سهامدار می‌توانداطمینان بیشتری به گزارش میاندوره‌ای داشته باشد.

 

دکترارباب‌سلیمانی‌

در ایرانسازمانها حسابرسی داخلی را جدی نگرفته‌اند. اگر هم واحدیبه نام حسابرسی داخلی یا بازرسی در سازمان وجود دارد چیزیبه جز یک اسم نیست. به‌نظر من قبل از هرچیز باید بهفرهنگ حسابرسی داخلی بپردازیم. در زمان حاضر، مدیرشرکت نه نیازی‌

داردکه به کسی جواب پس بدهد، و نه کسی هم از او جوابی می‌خواهد.تا زمانی که این فرهنگ وجود داشته باشد، حتماً هر ریالیکه خرج حسابرسی داخلی بکنیم اعم از اینکه توسط پرسنلشرکت باشد یا خارج از شرکت، هزینه از دست رفته و هدر رفته است. امااگر حسابخواهی و حسابدهی وجود داشته باشد، فرهنگ به‌وجود بیاید،حسابرسی داخلی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.محیط سالم، محیط حسابخواهی و محیط حسابدهی به‌نظرمن بستر فرهنگی است برای حسابرسی داخلی اثربخش، کارا،مفید و به‌درد بخور.

آیاحسابرسی داخلی می‌تواند ا‌ز لحا‌ظ رعایت قوانین ومقررات هم نقشی داشته باشد؟ یکی از کارهای حسابرسیداخلی ارزیابی میزان رعایت رویه‌هاییاست که در شرکت وجود دارد. رویه‌های شرکت نمی‌تواند خلا‌فمقررات الزام‌آور باشد. به این ترتیب می‌بینیم کهارزیابی میزان رعایت قوانین به‌عهده حسابرسانداخلی است.

 

مرادی‌نیا

یکیاز اهداف مدیریت شرکت را گزارشگری قابل اعتماد ذکر کرده‌اندکه من فکر می‌کنم گزارشگری مالی مهمترین چیزیاست که می‌تواند سلا‌مت بازار سرمایه را تضمین کند. برایسلا‌مت بازار سرمایه به‌طور معمول در بورسها سه الزام قانونی مهممطرح می‌شود. یکی افشای اطلا‌عات ، یکی منعمعامله براساس اطلا‌عات محرمانه وسومی منع دستکاری قیمتهاست. منفکر می‌کنم افشای اطلا‌عات از همه مهمتر است چون رخدادهای دیگربه‌طور معمول در وضعیتی روی می‌دهند که افشا ناقص باشد.واضحاست که سوءاستفاده از اطلا‌عات محرمانه زمانی رخ می‌دهد که افشایکاملی صورت نگرفته باشد، یا دستکاری قیمتها معمولا‌ً درمحیطی پرابهام و براساس شایعات امکان‌پذیر می‌شود.

پسبرای برخورداری از بازار سرمایه سالم، باید رویبحث افشا کار بکنیم. در رابطه با افشا، بورس الزاماتی وضع کرده استکه متاسفانه ضمانت اجرایی ندارد. الزامات مربوط به افشای اطلا‌عات،لزوماً افشای اطلا‌عات مالی نیستند و بخش مهمی ازگزارشگری مالی، گزارشگری میاندوره‌ای شامل دوره‌هایسه ماهه است که تنها صورتهای مالی شش ماهه به وسیله حسابرسمستقل حسابرسی می‌شود. جدا از آن در بورس الزام دیگری‌هم داریم به نام افشای فوری اطلا‌عات، که درصورت وقوع رویدادیمهم مانند انعقاد یک قرارداد مهم یا مثلا‌ً در یک شرکت معدنی،کشف ذخایر معدنی جدید، و یا هرموضوعی که بتواندبه نوعی اثر قابل توجه روی قیمت سهام داشته باشد، افشا صورت می‌گیرد.اگر نظارت درستی روی این امور نباشد، شرکتها به‌راحتی می‌توانندروی قیمت سهام اثر بگذارند، یعنی با انتشار یکخبر بازار را تحت تاثیر قرار بدهند. در این موارد حسابرسیداخلی می‌تواند نقش سازنده داشته باشد.

بحثدیگر زمانی است که افشای اطلا‌عات با منافع کل سهامداران درتضاد باشد. در کشورهای دیگر معمول است که در چنین مواردیاطلا‌عات حداقل برای مدتی ا‌فشا نمی‌شود و همواره منافعسهامدار ارجح است؛ اما تشخیص این امر با کیست؟ ما در موردافشا، ابهامات بسیار جدی داریم ولی من باز فکر می‌کنمحسابرسی داخلی زمانی می‌تواند در بحث افشای اطلا‌عاتموثر باشد که به عنوان یک تشکل مستقل از بدنه اجرایی سازمانعمل کند.

 

دکترنظری‌

اگرجامعه و حرفه حسابداری و حسابرسی به حسابرسی داخلیاعتقاد داشته باشد قطعاً در طول زمان و بتدریج اصول و ضوابط کار تعیینو مشخص می‌شود و تدابیر لا‌زم برای کنترل کیفیتکار حسابرسی داخلی و اثربخشی آن در نظر گرفته می‌شود. بهنظر من حسابرسی داخلی می‌تواند بر کیفیت گزارشگریاطلا‌عات شرکتهای پذیرفته شده در بورس تاثیرگذار باشد.

 

صفار

اینبحثها به‌گونه‌ای دنبال می‌شود که گویا هنوز این سئوالوجود دارد که آیا اصلا‌ً حسابرسی داخلی لا‌زم است یاخیر.به‌نظر می‌رسد هنوز بعضیها شک دارند، که آیا در شرکتیکه پاسخگویی الزامی نیست آیا حسابرسی داخلیضرورت دارد؟ من به موضوع از جنبه دیگری توجه کرده‌ام و آن ایناست که به‌هرحال حسابرسی داخلی بخشی از زنجیره نظارتاست و حسابرسی مستقل هم بخش دیگری از آن. از طرفی ایندو کاملا‌ً با یکدیگر مرتبطند.

نبودیا عدم کارایی حسابرسی داخلی خلا‌ییجدی است؛ چرا که وقتی حسابرسی داخلی انجام نمی‌شود، حسابرسی مستقل هم به‌درستی انجام نمی‌پذیرد. ایناز اعتقادهای شخصی من است که وقتی ما حسابرسی مستقل رامفروض و الزامی دانستیم بی‌توجهی به حسابرسیداخلی اشتباهی استراتژیک است ، یعنی اثربخشیخود حسابرسی مستقل را هم مورد تردید قرار می‌دهد. به‌نظر مناز این نکته نباید غافل شد.

 

کاردُر

منفکر می‌کنم باید تمام اجزای مسئله را سرجای خود بگذاریمتا بتوانیم به یک استنباط و نتیجه درست برسیم. برایمثال ما حسابرس داخلی انتخاب می‌کنیم، تکلیفش را روشن می‌کنیمولی چون سایر ضوابط را نمی‌بینیم، پاسخ درست نمی‌گیریم.

درجاهای دیگر دنیا این مسئله و دیگر مسائل را با هممی‌بینند، اثرات یک تصمیم را در مجموعه سیستمارزیابی می‌کنند.

درزمینه الزامی کردن حسابرسی داخلی به نکته‌ایاشاره می‌کنم. قوه فضائیه گزارشی داده بود که چند موضوع در ایران،به جز جرایم رانندگی، جرم است. ما در این زمینه مقاماول دنیا را داشتیم از نظر تعداد موضوعاتی که جرم است، مرتبه بعد از ما ژاپن بود.

وقتیالزامی قانونی روی یک موضوع گذاشته می‌شود کههنوز زوایای آن دقیق دیده نشده و جایگاه آن مشخصنیست، براو فشار می‌آید که از مسیر منحرف شود. نقش خودشرا درست خوب بازی نکند. به همین خاطر باید بگذاریمبستر و دوره تاریخی آن طی شود. ما نمی‌توانیمالگوهای آن طرف دنیا را مستقیم و بدون فرهنگ‌سازی سریعبه اینجا بیاوریم.

پیشنهادمن این است که اول حسابرسی داخلی را به عنوان یک رکنمهم مطرح کنیم و تاکید کنیم که در فرایند راهبریسازمان، حسابرسی داخلی می‌خواهیم. دوم، به‌دنبال ایناصل برویم که اعضای هیئت مدیره از کارهای اجراییفاصله بگیرند و هیئت مدیره استقلالش را از بخش اجراییحفظ کند. و در نهایت به آنجا برسیم که حسابرسی داخلیکنترل‌کننده بخش اجرایی باشد و به بالا‌ترین رکن سازمان‌گزارشدهیداشته باشد.

پیشنهادمن این است که حسابرسی داخلی زیر نظر هیئت مدیرهباشد. حتی با فرض اینکه، این هیئت مدیره موظف ودارای مسئولیتهای اجرایی باشد.

بهبودساختار راهبری شرکتها در ایران و تفکیک وظایف اجراییو غیراجرایی هیئت مدیره و تعیین نقشمناسب آنان موضوعاتی است که نیاز به زمان دارد.

 

دکترنظری‌

درمباحث اشاره شد که حسابرسی داخلی می‌تواند در درون یکسازمان باشد و یا اینکه برای انجام حسابرسی داخلی،از خدمات بیرونی استفاده شود. هر یک از این دو شیوهمزایا و معایبی دارد. راه سوم تلفیقی از این‌دوتاست. به عبارت دیگر از خدمات موسسات حرفه‌ای برحسب لزوم و به‌منظوراصلا‌ح برخی نارساییها استفاده شود و بدین ترتیبخدمات حرفه‌ای سایر موسسات برای بهبود و نقش حسابرسیداخلی به‌کار گرفته شود.

 

صفار

به‌نظرمن سه روش برای کار حسابرسی داخلی هست. یکی اینکهدر داخل واحد اقتصادی باشد، یکی اینکه بیرونباشد، و سومی اینکه شرکتهای بزرگ یا گروه شرکتها، یکموسسه مستقل اما وابسته به گروه برای این‌کار داشته باشند. به‌نظرمننحوه انتخاب هر یک از این روشها بستگی کامل به خود شرکت دارد،ضمن این‌که ترکیبی از این دو هم دور از ذهن نیست.

 

دکترنظری‌

کدامیکرا کارامدتر می‌بینید؟

 

صفار

بنظرمارزیابی این مسئله خیلی مشکل است. مثلا‌ً شرکتیرا سراغ دارم که چند سالی حسابرسی داخلی را با نیرویسازمانی داخلی انجام می‌داده و چند سالی کار را به بیرونسپرده است، اما ارزیابی مشخصی از این‌کار ندارد و درنهایت مشخص نیست‌که چه اتفاقی افتاده است. به نظر من در هرشرکت، و بسته به شرایط، شاید یکی از این چند روش یاترکیبی از آنها مناسب باشد.

 

کاردُر

منفکر می‌کنم در شرایطی که هنوز فعالیت حسابرسی بهاندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته بهتر است انجام حسابرسی داخلیدر داخل

شرکتسازمان داده شود. فکر می‌کنم ابتدا باید نهادهای حرفه‌ایحسابرسی داخلی را ایجاد و تقویت کرد. استاندارد هاییباشد که اگر حسابرسی داخلی توانایی لا‌زم را ندارد، درآن جایگاه قرار نگیرد. حسابرس داخلی هم دارای رفتارحرفه‌ای باشد. نهاد حرفه‌ای وجود داشته باشد که فرد را مورد ارزیابیقرار دهد. راهی باشد که فرد بتواند رفتار حرفه‌ای خود را مورد نقدقرار بدهد. این روش موجب می‌شود جایگاه حرفه‌ای حسابرسیداخلی تقویت شود. بیرون دادن کار به‌نوعی نظارت هم نیازدارد که دوباره باید یک واحد دیگری هم درست کنیمکه خرید خدمات حسابرسی داخلی را کنترل کند.

 

دکترنظری‌

آیاوظیفه حسابرسی داخلی را می‌توان به حسابرسان مستقلواگذار کرد؟ آیا هدفهای مورد انتظار از حسابرسی داخلیدر صورت بیرون سپاری این‌کار به‌دست خواهد آمد؟

 

صفار

بهنظر من کار حسابرسی داخلی را می‌توان به بیرون واگذارکرد و الزامی هم ندارد که انجام دهنده آن حسابرس مستقل باشد. و اگر کارحسابرسی داخلی به بیرون واگذار شد انجام دهنده در صورت لزوم می‌تواندمثل یک واحد حسابرسی داخلی درون‌سازمانی به‌طور مستمربه انجام کار بپردازد. به عبارت دیگر به نظر من کار حسابرسی داخلیرا می‌توان به بیرون سپرد و به هدفهای مورد انتظار دست پیداکرد.

 

دکترکثیری‌

وجودیک انجمن حرفه‌ای حسابرسی داخلی می‌تواند موجبتحول در حرفه حسابرسی داخلی شود. در امریکا حسابرسان داخلیبه‌طور معمول در انجمن حسابرسان داخلی(IIA) عضو هستند. انجمن،استانداردها و معیارهایی را وضع می‌کند و اعضا موظفندآنها را رعایت کنند.

درامریکا در سال 1999 تحول مهمی در حسابرسی داخلی اتفاقافتاد که لا‌زم است به آن اشاره کنم. تا قبل از آن مجموعه استانداردهایحسابرسی داخلی انعطاف کمی داشت. در این سال انجمنچارچوبی برای حسابرسی داخلی مشخص کرد وآن‌را چارچوبعملکرد حرفه‌ای حسابرسی داخلی نامگذاری کرد. در اینچارچوب علا‌وه بر آیین‌رفتار حرفه‌ای حسابرسی داخلی،استانداردهای حسابرسی داخلی نیز در سه گروه وضع شده است.در این چارچوب تعریف جدیدی ازحسابرسی داخلیارائه شد. در تعریف جدید،" حسابرسی داخلی فعالیتمشاوره‌ای و اطمینان‌دهی مستقل و بیطرفانه است که به‌منظورافزودن ارزش و بهبود عملیات سازمان طراحی می‌شود و هدف آن کمکبه سازمان جهت دستیابی به اهداف خود با اعمال رویکردی سیستماتیکو نظام‌مند برای ارزیابی و بهبود فرایندهای مربوطبه مدیریت ریسک، کنترل و راهبری است."

اینتعریف مفهوم استقلا‌ل را کمی گسترده‌تر کرده است و علا‌وه بر اطمینان‌دهی،فعالیت مشاوره‌ای را هم به وظایف حسابرس افزوده است و درمجموعه استانداردها، استانداردهای خاص فعالیت مشاوره‌ای را هموضع کرده است. قبلا‌ً گفته می‌شد حسابرسی داخلی بایدکنترلها را رسیدگی کند ولی در تعریف جدید حسابرسیداخلی باید فرایندهای مربوط به کنترل، مدیریتریسک و راهبری را رسیدگی کند.

انجامکار حسابرسی داخلی به چهار صورت امکانپذیر است. یکیاین‌که توسط یکی از واحدهای سازمان انجام شود، دیگراین‌که به‌طور کلی خرید خدمت شود، سوم‌که مجموعه شرکتهاییک گروه از خدمات یک موسسه مستقل از سایر شرکتها اما وابستهبه گروه استفاده کنند وسرانجام هم این‌که در برخی موارد تخصصی،از خدمات بیرونی استفاده شود. هر کدام از این حالتها دارایمزایا و معایبی است و در شرایط مختلف یکیاز آنها متناسبتر است.

به‌عنواننمونه به تجربه بانک ملی اشاره کنم. در بانکها به‌طور عموم فعالیتحسابرسی داخلی به‌وسیله اداره بازرسی کل انجام می‌شد.در این اداره جذب نیروهای تخصصی حرفه‌ای به‌دلیللزوم رعایت مقررات استخدامی دشوار است. معمولا‌ً کارکنان ایناداره قبلا‌ً در شعبه و واحدهای مختلف بانک کار کرده‌اند و استقلا‌ل حرفه‌ایکافی ندارند و از نظر تخصصی هم بیشتر در زمینه مسائلبانکی باتجربه‌اند. در بانک ملی فعالیت حسابرسی داخلیبه‌وسیله یک موسسه حسابرسی مستقل انجام می‌شود وکارکنان آن کاملا‌ً از کارکنان بانک منفک هستند و گزارشگری به صورت مستقلو بدون جانبداری انجام می‌شود. و نهایتاً نظارت عالیه‌ایتوسط ا داره بازرسی کل و کمیته حسابرسی بانک بر آنها صورت می‌گیرد.حسابرسان داخلی بانک ملی در کنار فعالیت ارزیابیو اطمینان‌دهی، فعالیت مشاوره‌ای برای مدیریت تا آنجا که ممکن است انجام می‌دهند.

اربابسلیمانی‌

نه‌می‌توانگفت بیرون‌سپاری فعالیت حسابرسی داخلی تنها کاردرست است و نه عکس آن سپردن کار به یک واحد حسابرسی داخلیدرونِ‌سازمان. بستگی به این دارد که در چه سازمانی به اینموضوع نگاه می‌کنیم و آن سازمان چه امکاناتی دارد. به‌نظر منواگذاری فعالیت حسابرسی داخلی یا بخشهاییاز آن به بیرون از سازمان اشکالی ندارد و شاید در موارد معینی،راه‌حل مناسبی باشد. هر سازمان به تناسب نیازها و امکانات و شرایطخاص خود باید بررسی کند که واگذاری فعالیتها به بیرونو از جمله فعالیت حسابرسی داخلی تا چه اندازه برای آنسودمند است.

امادر هرحال توجه به این نکته ضروری است که انجام دهندگان فعالیتحسابرسی داخلی اگر از بیرونِ سازمان باشند در برابر ارکانسازمان پاسخگو نیستند و مسئولیت با ارکان سازمان است. به عبارتیمسئولیت حسابرسی داخلی بسته به ساختار سازمانی به عهده یکیاز ارکان سازمان است و آن رکن برای انجام وظایف خود از ابزار لا‌زماستفاده می‌کند که ممکن‌است خرید خدمت تخصصی از بیرونسازمان باشد.

 

مرادی‌نیا

اگرقرار باشد فعالیت حسابرسی داخلی جدی گرفته شود و تاچندسال آینده شاهد باشیم که بیشتر شرکتها حسابرسی داخلیداشته‌ باشند باید مبانی نظری و مفاهیم مربوط به حسابرسیداخلی کاملا‌ً مشخص شود و همه با آن آشنا شوند تا بنای محکم و درستیساخته شود و لا‌زم است از تجارب گذشته درس بگیریم و نبایدابتدا منابعی را صرف کنیم و سازوکاری را راه بیندازیمو مشکلا‌ت فراوانی را به‌وجود آوریم و سپس به فکر علمی کردنآن بیفتیم. برای مثال در بحث افشای اطلا‌عات هنوز مبانینظری آن را به‌درستی تعریف نکرده‌ایم که شرکتها چرا ،چگونه و چه نوع اطلا‌عاتی را باید افشا کنند.

اگرتوسعه حسابرسی داخلی به صورت درست و برمبنای اصول علمیتعریف شده انجام شود، سودمند خواهد بود.

 

دکترنظری‌

آیادر حال حاضر سازوکاری مثل حسابرسی داخلی در شرکتها وجود داردکه در مورد اعتبار اطلا‌عات منتشر شده اطمینان معقولی ایجادکند؟

مرادی‌نیا

خیروجود ندارد. این موضوع دو بُعد دارد. یکی اطلا‌عات مربوط بهرویدادهای گذشته و دیگری اطلا‌عات مربوط به آینده.در مورد دومی ایجاد اطمینان در مورد درستی آنها دشوارترو پیچیده‌تر است و به‌دلیل نبود سازوکار کنترلی، شرکتهابرای انتشار اطلا‌عات مربوط به رویدادهای مورد انتظار در آینده،با هیچگونه محدودیت جدی روبرو نیستند و با توجه به این‌کهاین نوع اطلا‌عات تاثیر زیادی برروی قیمتسهام می‌گذارند فکر می‌کنم اگر شرکتی یک واحد حسابرسیداخلی سازمان یافته داشته باشد می‌تواند در ایجاد اطمیناننسبت به اطلااعات مربوط به آینده، بالا‌خص مفروضات و مبانی پیشبینیها،موثر با‌شد.

 

دکترنظری‌

اگرچهشباهتهای زیادی بین حسابرسی داخلی و حسابرسیمستقل وجود دارد اما هدفهای آنها یکسان نیست. حسابرسیداخلی خواست مدیریت شرکت و حسابرسی مستقل ضرورت و الزامقانونی است. با وجود تمام این تفاوتها، حسابرسی داخلیو حسابرسی مستقل چه آثار متقابلی بر هم دارند و حسابرس مستقل تا چهاندازه می‌تواند به نتایج رسیدگیهای حسابرسیداخلی اتکا کند.

 

صفار

به‌نظرمن حسابرسی داخلی پیشنیاز حسابرسی مستقل است. درحالی که در هیچ‌جا به صراحت گفته نشده ولی اساساً سازوکارهایحسابرسی مستقل با این فرض طراحی شده که حسابرس داخلیوجود دارد. بنابراین اگر حسابرسی داخلی وجود نداشته یافاقد کارایی لا‌زم باشد کار حسابرسی مستقل نیز ابترخواهد ماند. بنابراین اگر شرکتی حسابرسی داخلی ندارد به‌نظرمی‌رسد اعتقادی به حسابرسی مستقل هم ندارد و اگر انجامحسابرسی مستقل را تحمل می‌کند از روی الزام قانونی استنه اعتقاد به اعتبارافزایی خدمات حسابرسی و در نهایتدارای ارزش افزوده بودن آن.

درنتیجه به نظر من رابطه این دو با هم بسیار نزدیک است. امااین‌که وجود حسابرسی داخلی چه تاثیر عملی رویحسابرسی مستقل دارد، بخش 61 استانداردها صراحت دارد که حسابرس مستقل می‌تواندبه نتایج کار حسابرسی داخلی اتکا کند. ولی به نظر منبحث از این مهمتر است؛ دوباره تاکید می‌کنم که اگر حسابرسیداخلی نباشد حسابرسی مستقل به‌درستی انجام نمی‌شود.

 

کاردُر

بدونتردید اگر فعالیت حسابرسی داخلی به‌طور صحیح،مناسب و اثربخش انجام شود به کار حسابرسی مستقل بسیار کمک می‌کندو موجب کاهش هزینه‌های حسابرسی مستقل هم‌ می‌شود. بهنظر من به‌طور سنتی واحدهای حسابرسی در ایران رشد کاملپیدا نکرده‌اند و در هر سازمان بسته به نیازها و سابقه سازمان، واحدحسابرسی داخلی در یک یا چند زمینه معین رشدخوبی داشته ولی در بقیه زمینه‌های فعالیتحسابرسی، پیش نرفته است. در بعضی جاها واحد حسابرسیداخلی در زمینه پیشگیری از انحراف از استانداردهااثربخشی خوبی دارد ولی در زمینه حسابرسی مالیممکن است ضعیف باشد. در نتیجه اگر واحد حسابرسی داخلیدر همه زمینه‌ها قوی و موثر نباشد به نظر من بازهم سودمند و مفیداست و نمی‌توانیم آن را ندیده بگیریم.

اشاره‌ایبه بحث قبلی بکنم که حسابرسی داخلی تخصص ویژه‌ایاست که بیرون‌سپاری آن در مقایسه با سایر کارهایحسابداری مثل محاسبه حقوق و دستمزد، نوشتن حسابها و دفترها، و... از اولویتکمتری برخوردار است. برای مثال اگر کار حسابرسی داخلی به پیمان سپرده شده باشد و این پیمان به هر دلیل متوقفشود، ادامه کار حسابرسی داخلی توسط شخص دیگر کار ساده‌اینیست.

 

دکترکثیری‌

حسابرسیداخلی و حسابرسی مستقل نقشهای متفاوتی دارند اما مکمل یکدیگرند.حسابرس مستقل سیستم کنترل داخلی را تا میزانی که به خطرحسابرسی مربوط می‌شود ارزیابی می‌کند ولیحسابرسی داخلی همه کنترلهای داخلی را ارزیابیمی‌کند و به موضوع کارایی و اثربخشی همه فعالیتهایسازمان می‌پردازد که کمتر مورد توجه حسابرس مستقل است.

حسابرسمستقل برای این‌که به کار حسابرس داخلی اتکا کند بایدموضوع را ارزیابی کند. حسابرس مستقل چهار نکته را باید درنظربگیرد: اول، جایگاه سازمانی حسابرسی داخلی بهلحاظ استقلا‌ل و بیطرفی، دوم، حدود وظایف حسابرس داخلی،سوم، صلا‌حیت حرفه‌ای حسابرسان داخلی و چهارم این‌که آیامراقبتهای حرفه‌ای اعمال شده است یا خیر. میزاناتکای حسابرس مستقل به کار حسابرس داخلی بستگی به نتایجحاصل از بررسیهای یادشده دارد. برای مثال در بانک ملیحسابرس مستقل در مورد رسیدگی به عملیات شعب به میزان زیادبه کار حسابرسان داخلی اتکا می‌کند.

 

ارباب‌سلیمانی‌

انجامهر کار با خطر روبروست. حسابرسی نیز مثل هرکار دیگر با خطرروبه‌روست. خطر حسابرسی سه بخش است؛ خطر کنترل، خطر ذاتی و خطر عدم‌کشف.فعالیت حسابرسی داخلی می‌تواند خطر کنترل را کاهش دهد. خوبکارکردن سیستم کنترل داخلی تا حدود زیادی متاثر ازعملکرد فعالیت حسابرسی داخلی است. حسابرسی داخلیخود جزئی از سیستم کنترل داخلی است اما ضامن کلیت سیستمکنترل داخلی است. هر چه فعالیت حسابرسی داخلی اثربخش‌ترباشد، اطمینان به سیستم کنترل داخلی بیشتر می‌شودو موجب اطمینان بیشتر حسابرس مستقل می‌گردد. اطمینان بیشترحسابرس مستقل موجب کاهش حجم کار حسابرس مستقل و به‌طور طبیعی کاهشهزینه حسابرسی می‌شود.

 

دکترنظری‌

چونحسابرسی داخلی بخشی از سیستم کنترلهای داخلیواحد انتفاعی است، بنابراین عملکرد آن همانند سایر کنترلهایداخلی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. ارزیابیعملکرد حسابرسی داخلی به‌منظور حصول اطمینان از کیفیتمطلوب رسیدگیهای انجام شده ضروری است. ارزیابیعملکرد واحد حسابرسی داخلی چگونه باید صورت گیرد و چهمعیارهایی در این ارزیابی باید موردتوجه واقع شود؟

 

صفار

اینبحث که چگونه می‌توان کار یک دستگاه نظارتی را کنترل و نظارتکرد، ابعاد پیچیده‌ای دارد. اما از این پیچیدگیکه بگذریم واحد حسابرسی داخلی را به چند طریق می‌توانارزیابی کرد. اول این‌که عملکرد آن را با برنامه‌هاییکه از پیش برای این فعالیت تدوین شده مقایسهکنیم. دوم، وجود رکنی مثل کمیته حسابرسی در سازمان کهفعالیتهای حسابرسی داخلی را سرپرستی کند. سوم نتایجکار حسابرس داخلی است یعنی این‌که نتایج حاصل ازکار حسابرسی تا چه اندازه موجب بهبود کارایی و اثربخشیدر سازمان شده است (از طریق دستیابی به بازخورد عملیاتو گزارش حسابرس مستقل که البته بیشتر بر جنبه‌های مالی تاکیددارد). و چهارم، پاسخهای ارائه شده در مورد اشکالا‌ت مطرح شده به وسیلهحسابرسان داخلی در بخشهای فرعی شرکت است که می‌تواندنوعی ارزیابی تلقی شود. به‌علا‌وه وجود جامعه حسابرسانداخلی در مجموع عامل مهمی برای نظارت حرفه‌ای عام برکارحسابرسان داخلی است.

 

کاردُر

چونفعالیت حسابرسی داخلی یکی از فعالیتهاییاست که در محدوده نظام راهبری بنگاه قرار می‌گیرد، ارزیابیآن هم بخشی از کل ارزیابی نظام راهبری بنگاه است. یعنیاگر ارزیابی عملکرد واحد اقتصادی نشان داد که واحد به هدفهایخود دست پیدا کرده است می‌توانیم بگوییم حسابرسیداخلی هم عملکرد خوبی داشته است. برای مثال اگر معیارارزیابی واحد اقتصادی، ارزش شرکت در بازار و به عبارت دیگرقیمت سهام آن در بورس باشد، همین معیار نیز برایاندازه‌گیری عملکرد واحد حسابرسی داخلی معیارمناسبی است. البته در خارج به کمک سیستمهای کامپیوتریمعیارهای دقیقی برای ارزیابی عملکردهمه واحدها از جمله واحد حسابرسی وجود دارد و فرایند عملیاتحسابرسی زیر ذره‌بین سیستم کامپیوتری است ومعلوم می‌شود کجا کار خود را درست انجام داده و کجا غلط که البته فعلا‌ًانجام چنین کاری در ایران میسر نیست.

در ایرانارزیابی عملکرد واحد حسابرسی داخلی در واقع انجام نمی‌شودو در شرکت نفت این موضوع یکی از نقطه ضعفهای سیستمماست و معیارهای مناسبی برای ارزیابیعملکرد واحد حسابرسی داخلی نداریم. البته وجود تشکلهایحرفه‌ای حسابرسی می‌تواند به حل این مشکل کمک کند.

 

دکترکثیری‌

ارزیابیعملکرد حسابرسی داخلی به قاعده باید توسط کمیته حسابرسیو در نبود آن توسط هیئت مدیره انجام شود و اساس آن هم مقایسهمنابع مصرف شده با بازده حاصل از آن است. اگر بخواهیم واحد حسابرسیداخلی را ارزیابی کنیم با چهار سئوال اساسی روبروهستیم؛ آیا برای حسابرسی داخلی هدف مشخصیتعریف شده است؟ آیا دستیابی به هدفهای حسابرسیداخلی موجب دستیابی سازمان به هدفهای خود می‌شود؟آیا کار حسابرسی داخلی آنچنان برنامه‌ریزی شدهکه به هدفهای خود دست پیدا کند؟ آیا حسابرسی داخلیدر عمل به اهداف خود رسیده است؟

شاخصهاییکه برای ارزیابی عملکرد حسابرسی داخلی می‌توانیمبه کار بگیریم یکی زمان صرف شده برای حسابرسیاست، دیگری هزینه حسابرسی، وجود طرح حسابرسی وکارکنان و سطوح مهارت آنها، یافته‌ها و پیشنهادهای حاصل ازکار حسابرسی و در نهایت واکنش سازمان به یافته‌ها و پیشنهادهایواحد حسابرسی از شاخصهای ارزیابی عملکرد حسابرسیداخلی است.

 

ارباب‌سلیمانی‌

به‌طورمعمول واحد حسابرسی داخلی از کارهای خود گزارش تهیه وارائه می‌کند و گزارش خود را حداقل به واحد رسیدگی شونده و بهرکنی که واحد حسابرسی را سرپرستی می‌کند، ارائه می‌دهد.از این رو می‌توان گفت که اظهارنظر و قضاوت واحدهای گیرندهگزارش، نوعی معیار ارزیابی عملکرد واحد حسابرسیداخلی است و گزارش حسابرسی داخلی مبنای مهمی برایارزیابی واحد است.

 

مرادی‌نیا

آنبخش از وظایف حسابرسان داخلی که به حسابرسی مالی مربوطاست معمولا‌ً توسط حسابرسان مستقل ارزیابی می‌شود. اما درمورد سایر بخشهای فعالیت حسابرسی داخلی، با توجهبه این‌که این فعالیت شرکت بازخوردی است برای کلواحد اقتصادی، در نتیجه اگر واحد اقتصادی به اهداف خود دست نیابدو به‌خصوص اگر در محیط رقابتی عملکرد خوبی نداشته باشد، قطعاًبخشی از آن به فعالیت حسابرسی داخلی مربوط می‌شودو باید دید آیا حسابرسان داخلی بموقع هشدارهای لا‌زمرا مطرح کرده‌اند و برای اصلا‌ح حرکت شرکت اقدامی صورت داده‌اند یاخیر.البته اظهارنظر روشن در این زمینه نیازمند تحقیقاست. این‌که در حال حاضر چه تعداد از شرکتها واحد حسابرسی داخلیدارند، واحدهای حسابرسی داخلی به انجام چه وظایفیمشغولند، جایگاه سازمانی آنها در کجا قرار دارد و عملکرد آنها چگونهاست و وجود آنها تا چه اندازه بر عملکرد شرکت اثر دارد، همه موضوعاتی استکه نیاز به تحقیق دارد. به خاطر ندارم در این زمینه تحقیقیانجام شده باشد، لیکن سازمان بورس اوراق بهادار از این نوع تحقیقاتحمایت می‌کند.

 

ارباب‌سلیمانی‌

توسعهحرفه حسابرسی داخلی در کشور مستلزم بسترسازی است. بایدبین تحقیقات دانشگاهی و محیط واقعی ارتباط برقرارشود. لا‌زم است برای توسعه مفاهیم حسابرسی داخلی، سمینارو دوره‌های آموزشی راه‌اندازی شود. بورس اوراق بهادار می‌تواندموضوع را در دستور کار خود قرار دهد و الزاماتی را در این زمینهمطرح کند. تشکیل انجمن حسابرسان داخلی به‌ویژه می‌تواندنقش بسیار مهمی در گسترش و هدفمند کردن حرفه حسابرسی داخلیداشته باشد.

 

دکترنظری‌

مراقبتهایتخصصی و حرفه‌ای امری مهم و اساسی برای انجامحسابرسی است. با توجه به این‌که دامنه وظایف حسابرسان داخلیگسترده‌تر از حسابرسان مستقل است، آیین‌رفتار حرفه‌ای می‌تواندعامل مهمی در حیات این رشته باشد و به‌نظر من حتی دامنهالزامات آیین‌رفتار حرفه‌ای حسابرسان داخلی ممکن استگسترده‌تر از حسابرسان مستقل باشد.

 

صفار

آیین‌رفتارحرفه‌ای ضامن بقای هر حرفه‌ای است و این موضوع دیگرمختص حرفه حسابداری یا پزشکی نیست و همه حرفه‌ها رادربرمی‌گیرد. به نظر من اصول مطرح شده در آیین‌رفتارحرفه‌ای حسابرسان مستقل در مورد حسابرسان داخلی هم صادق است و تفاوت آن تنها در بحث استقلا‌ل است؛ به این معنی که حسابرسان داخلیچون در استخدام هستند و باید منافع واحد اقتصادی متبوع خود را هم درنظر بگیرند، بنابراین از نظر استقلا‌ل شامل تعریف دیگریمی‌شوند.

 

ارباب‌سلیمانی‌

شایداین تصور مطرح باشد که چون در کار حسابرسی داخلی از تخصصهایگوناگون رشته‌های غیرحسابداری استفاده می‌شود، پس بایدآیین‌رفتار حرفه‌ای آن دامنه گسترده‌تری داشته باشد. بهنظر من این‌طور نیست و همه کسانی که در محدوده فعالیتحسابرسی داخلی کار می‌کنند حسابرس داخلی نامیده می‌شوندو آیین‌رفتار حرفه‌ای یکسانی همه اعضای اینحرفه را می‌پوشاند و به عبارت دیگر آیین‌رفتار حرفه‌ایحسابرسان مستقل تا حدود زیادی پاسخگوی نیاز حسابرسانداخلی است.

 

دکترکثیری‌

درامریکا قبل از این‌که کسی بتواند به عنوان حسابرس داخلیفعالیت کند باید آیین‌رفتار حرفه‌ای را بپذیرد.در آیین‌رفتار حرفه‌ای انجمن حسابرسان داخلی چهار اصلمشخص شده است که عبارتند از: درستکاری، بیطرفی، رازداریو صلا‌حیت حرفه‌ای و در مقایسه با آیین‌رفتار حرفه‌ایحسابرسان مستقل، اصل استقلا‌ل حذف شده است گرچه در استانداردهای حسابرسیداخلی درباره آن صحبت شده است.

یکنکته اساسی در آیین‌رفتار حرفه‌ای حسابرسان داخلیمطرح است و آن این‌که هر حسابرس داخلی باید استانداردهایحسابرسی داخلی که توسط انجمن حسابرسان داخلی وضع می‌شودرا رعایت کند. به نظر من با توجه به این‌که در ایران هنوزاستانداردهای خاص حسابرسی داخلی تدوین نشده است و ازطرفی فعالیت حسابرسی داخلی را سودمند تشخیص می‌دهیمبنابراین می‌توان توصیه کرد که رعایت آیین‌رفتارحرفه‌ای حسابرسان مستقل به‌وسیله حسابرسان داخلی حداقل تازمانی که این حرفه انجمن و استاندارد و آیین‌رفتار حرفه‌ایخاص خود را نداشته باشد، مفید است.

 

مرادی‌نیا

بحثدرباره آیین‌رفتار حرفه‌ای جنبه اجتماعی و فرهنگیهم دارد. یعنی هر چه اخلا‌ق حرفه‌ای در سایر حرفه ها،بیشتر رعایت شود قطعاً در حرفه حسابرسی داخلی هم درجهرعایت اصول رفتار حرفه‌ای بیشتر خواهد شد. چون حسابرسیداخلی با سایر حرفه‌ها ارتباط فشرده دارد.برای این‌کهدرستکاری در حرفه حسابرسی داخلی ارتقا پیدا کند بایدهزینه عدم درستکاری را بالا‌ ببریم . در کشورهای پیشرفتهشعاری وجود دارد که می‌گویند <درستکاری یک توصیهاخلا‌قی نیست، راز ماندگاری است>. ولی اگر در سایرحوزه‌ها اخلا‌ق حرفه‌ای رعایت نشود ، خیلی نمی‌شوداز حرفه حسابرسی داخلی نیز انتظار سلا‌مت کامل داشت.

 

دکترنظری‌

ازهمراهی و مشارکت شما در این بحث سازنده و پراهمیت بسیارسپاسگزاریم.

 

 

 

 

منبع:فصلنامه حسابرس

 

دسته ها :
يکشنبه شانزدهم 10 1386
کار حرفه‌ای: مفاهیم، ویژگی‌ها و کارکرد - پیوندهای بین «کار»، «نوع کار» و «فرد»

کار حرفه‌ای: مفاهیم،ویژگی‌ها و کارکرد - پیوندهای بین «کار»، «نوعکار» و «فرد»

محمد شلیله

 

پیوندهای بین «کار»، «نوعکار» و «فرد»

 

«کار»به‌طور عام و نوع شغل و موقعیت شغلی به‌طور خاص برشخصیت فردشاغل تاثیراتی در جهات گوناگون دارد: به ارزشهای فرد شاغل جهتمی‌دهد؛ برشناخت فرد شاغل از خودش (خودپنداری)، بر جهتگیریهایشنسبت به واقعیتهای اجتماعی و برکارکردهای شناختی‌اشتاثیر می‌نهد و بر میزان تحرک ذهنی-عقلی فرد شاغلمی‌افزاید. مناسبات کار نیز که فرد شاغل در راستایانجام وظایف شغلی خود در آن قرار می‌گیرد در پیوندبا نوع ابزارهایی که برای انجام وظایفش به‌کار می‌برد،در مجموع به‌نحو معنیداری بر شخصیت فرد و شدت و ضعف تاثیراتپیشگفته تاثیر دارد. اگر چه توافقی بر سر میزان اینتاثیرات وجود ندارد، اما آشکار شده است که میزان این تاثیراتبا عواملی مانند نوع سازمانی که فرد در آن به‌کار اشتغال دارد وموقعیتی که سازمان ذیربط در کل اقتصاد از آن برخوردار است نیزهمبستگی دارد. از سوی دیگر «کار» بر کارکردهای روانیافراد تاثیر تعیین‌کننده دارد؛ از جمله فرد را در مناسباتیقرار می‌دهد که نظمهای تعیین و پذیرفته شده‌ایبر آن حاکم است و رعایت این نظمها توانایی کنترلاحساسات را در فرد شاغل بالا‌ می‌برد و عادت رعایت موازیناخلا‌قی را در او تقویت می‌کند. افزون بر اینها نفس کارکردن و داشتن شغل، میزان خود اتکایی و اعتماد به نفس فرد شاغلرا افزایش می‌دهد.

ازهمین روست که معمولا‌ً در عرف، نوع شغل و موقعیت شغلی افرادبرای توصیف علا‌ئق، هویت، موقعیت و نقش اجتماعیآنان مورد استفاده قرار می‌گیرد. برای مثال، اگر چه معلوم نیستاز میان دو تن که یکی کارگر رستوران، با دیگری کهپزشک است کدامیک از فضیلتهای اخلا‌قی و انسانیبالا‌تری برخوردارند، اما ، بیشتر افراد به محض آگاهی از اینکهکسی پزشک است او را در مرتبه‌ای از پیش تعیین شدهو پذیرفته شده، و با احتمال بالا‌ برتر، که در عرف اغلب جامعه‌ها به شغلپزشکی نسبت داده می‌شود قرار می‌دهند.

درهمین راستا اغلب جامعه‌شناسان کار در یافته‌اند که نزد مردم اغلبجامعه‌ها، «کار حرفه‌ای» در میان انواع گوناگون «کار»، از بیشتریناعتبار و تشخص برخوردار است. همچنان است که در اغلب جامعه‌ها کسانی کهکارشان را به‌درستی، مسئولا‌نه، همراه با دقت و ابتکار و با کیفیتیاطمینانبخش انجام می‌دهند، «حرفه‌ای» لقب می‌گیرند.برخی پژوهشگران حتی دریافته‌اند که در میان صفت‌هایگوناگونی که ممکن است به افراد نسبت داده شود صفت «حرفه‌ای بودن» نزدعامه مردم از حیثیت فرهنگی و اجتماعی برتری درمقایسه با سایر صفت‌ها برخوردار است. شماری از صاحبنظران گفته‌اند،مقصود عامه مردم از کاربرد صفت «حرفه‌ای» توصیف کسی است کهدارای اعتبار و احترام است، تمام وقت و در برابر دریافت حق‌الزحمهکار می‌کند و وظایفش (منظور وظایف شغلی است) را بامهارت و خبرگی قاطع انجام می‌دهد(2001. Leicht,.K.T. and Fennell, M. L.)

بعضیاز جامعه شناسان، این برداشت عامه مردم از «حرفه» و «حرفه‌ای بودن» رابه این نسبت می‌دهند که عرصه کار «حرفه‌ها» و «حرفه‌ای‌ها» تشخیصو ارائه راه‌حل در مورد رفع نیازها، مسائل و مشکلا‌ت انسانی است وعرضه خدمات اطمینانبخش و همراه با قبول مسئولیت در این موارداست، که از کار درمان مردم گرفته تا حسابرسی موسسات اقتصادی، یاطراحی ساختمان و قانونگذاری (1988.Abbott,A ) ومانند آن را دربر می‌گیرد.

 

منبع:فصلنامه حسابرس

 

دسته ها :
يکشنبه شانزدهم 10 1386
با اندیشمندان حسابداری جهان آشنا شویم‌ - رابرت کوهن مائوتز

با اندیشمندانحسابداری جهان آشنا شویم‌ - رابرت کوهن مائوتز

دکتر غلا‌مرضا اسلا‌می بیدگلی- بتول زارعی‌

 

رابرت کوهنمائوتز (1915)

مولف ومدرس حسابداری‌

 

رابرتکوهن مائوتز(Robert Kuhn Mauts) فرزندویلیام فردریک(WilliamFrederick) وکارولین باربارا(Caroline Barbara) در دوازدهم آوریل1915 در فورت‌ویلیام(Fort William) شهر انتاریو(Ontario) در کانادا به‌دنیا آمد. خانواده او امریکاییبودند و در همان سال اول تولد او به‌امریکا بازگشتند وابتدا در و ابتدا درمینه سوتا(Minnesota) و سپس نورت‌داکوتای‌شمالی( North Dakota) ساکن شدند. رابرت کوهن‌مائوتز تحصیلات ابتداییومتوسطه را در مدارس محلی نورت داکوتا ی شمالی به‌پایانرساند و در 1933 ازدبیرستان‌مرکزی‌گراند فورکس(GrandForks) فارغ‌التحصیل شد.

ویدرجه لیسانس خود را در سال 1937 از دانشگاه نورت داکوتا ی شمالیو فوق‌لیسانس و دکتری را به‌ترتیب در سالهای 1938 و1942 از دانشگاه ایلینویز(Illinois) دریافت کرد و درسال 1940 به‌عضویت انجمن حسابداران رسمی ایلینویزدرآمد.

ویپس از اتمام تحصیلات با سمت حسابرس به موسسه دیلویت هاسکینزاند سلز(Delloitte Haskins ِ Sells) در شیکاگو و پساز یک‌سال (43-1942) داوطلب ورود به ارتش در جنگ جهانی دوم شد(45-1943). پس از جنگ در سال 1945 به موسسه دیلویت هاسکینزاند سلز بازگشت و یک‌سال دیگر در آنجا مشغول بود. سپس به‌منظور تحصیلتجربه‌های کاری بیشتر، قبل از ورود به عرصه آموزش، به موسسهحسابرسی الکساندر گرانت(Alexander Grant) پیوست که نسبت‌بهموسسه قبلی کوچکتر بود. در پاییز سال 1948 به‌دنبال دعوت واحدحسابداری دانشگاه ایلینویز به آن دانشگاه بازگشت و درسالهای 49 -1948 به‌عنوان استادیار، در 54-1949 به‌عنوان دانشیارو از 1954 تا 1972 نیز به‌عنوان استاد به‌کار پرداخت. در بخشی ازدوران آخرکارش (1962 تا 72) دارای کرسی استادی پاول ولدان(Powell Weldon) در حسابداری بود. در سال تحصیلی 69-1968 به‌عنواناولین استاد مدعو وابسته به انجمن حسابداران رسمی امریکا(AICPA) ، در دانشگاه مینه‌سوتا تدریس کرد. در فوریه1972 دانشگاه ایلینویز را ترک کرد و شریک موسسهحسابداری ارنست اند وینی(Ernst Whinney) شد. ویدر تدوین چشم‌اندازهای موسسه کمک بسیاری کرد و همچنینسخنگوی موسسه در برابر هیئت استانداردهای حسابداری مالی(FASB) و سایر مراجع بود. در اواخر سال 1978 به سن‌قانونیبازنشستگی موسسه رسید و مدیرمرکزپیتون(Paton) که کار آموزش و تحقیق حسابداری را در دانشگاه میشیگانبرعهده داشت، شد و تا سال 1985 که از دانشگاه بازنشسته شد در دانشگاه میشیگانبه فعالیت مشغول بود.

مائوتزدر طی دوران کاری پربارش تماس خود را با حرفه حسابرسی حفظ کردو گسترش داد. او در انجمنهای حسابداری حرفه‌ای بسیاریفعالیت داشت و مدتی طولانی ضمن عضویت در انجمن حسابداریامریکا(AAA) ، انجمن حسابداران رسمی امریکا،جامعه حسابداران رسمی ایلینویز و جامعه حسابداران رسمیاوهایو(Ohio) ، در حوزه‌های متعدد و کمیته‌هایمختلف مشغول بود. وی در سال 1965 ریاست انجمن حسابداری امریکارا برعهده داشت و چندسال (61 -1958 و 66-1963) عضو کمیته اجراییآن بود. وی از طرف همکارانش در سالهای 1958 تا 61 به‌عنوان سردبیراکانتینگ ری‌ویو(Accounting Review) انتخاب شد؛ همچنینبه‌عنوان اولین سردبیر اکانتینگ‌ هاریزونز (Accounting Horizons) از 1985 تا شماره اوت 1988 فعالیت داشت و در انجمنحسابداران رسمی امریکا نیز عضو کمیته رویه‌هایحسابرسی (65-1963)، عضو شورا (65-1962) و هیئت مدیره(70-1969) بود. او یکی از اعضای اولیه هیئتاستانداردهای حسابداری صنعتی1 (77-1971) و همچنین عضوشورای مشورتی استانداردهای مالی در هیئت تدویناستانداردهای حسابداری مالی بود. رابرت مائوتز در سالهای77-1976 عضو کمیته صورتهای مالی تلفیقی2 فدرال دروزارت دارایی امریکا بود و در سالهای 1966 تا 1977 به‌عنوانمشاور دیوان محاسبات3 ایالات متحد انجام وظیفه کرد. از اولژانویه 1981 به سمت اولین حسابدار در هیئت نظارت که به‌طورمستقل وظیفه نظارت بر واحد اجرایی کمیسیون بورساوراق بهادار بخش حسابداران رسمی امریکا را برعهده داشت، منصوب شد.او همچنین عضو انجمن مدیران ارشد مالی4 بود.

مائوتزتاثیر زیادی بر ادبیات حسابداری داشته است؛خصوصاً در حوزه حسابرسی و حسابداری مالی. تالیفات او طیفگسترده‌ای را شامل می‌شود، از پژوهشی برروی اصول ومفروضات حسابداری (1965) تا گزارشگری شرکتهای دارایفعالیت متنوع (1968).

 

یکیازکارهای ابتکاری اوکه به‌همراه حسین شرفA. Sharaf) ( Hossein از دانشگاه قاهره تالیف کرده استفلسفه حسابرسی5 است که توسط انجمن حسابداری امریکا در سال1961 منتشر شد و از آزمونهای فلسفی عمده در آزمون برد تخصصیمحسوب می‌شود.

رابرتکوهن مائوتز مقالات متعددی برای مجله‌های حرفه‌ای نوشتو کتابها و جزوات زیادی تالیف کرد، از جمله: گزارشگریمالی شرکتهای دارای فعالیت متنوع6 (1968)، حسابداریکارکردی: میانه7 با ‌همکاری مایر(Mayer) در سال 1950، یکروش حسابداری درگزارشگری مبادلات مالی (1951)، وظایفحسابداران جزء (1953)، مبانی حسابرسی (1954) و در 1964 بیانیهاصول و مفروضات حسابداری با همکاری دماریس(DeMaris) ، فیس(Fess) ، مایر، پری(Perry) ، یات(Wyatt) و زیمرمن.(Zimmerman) از تالیفات دیگراو: کمیته‌های حسابرسی با ‌همکاری نومن(Neuman) در سال 1970، تاثیر موقعیتها برکاربرد اصولحسابداری8 (1972)، افشای اطلاعات مالی در اقتصاد رقابتیبا همکاری می(May) در 1978، کنترل داخلی در شرکتهایامریکایی: وضعیت موجود (1980) و معیاری برایکنترل مدیریت (1981) را می‌توان نام برد.

مائوتزدر سال 1942 دکترای خود را در رشته حسابداری از دانشگاه ایلینویزدریافت کرد. این دوره دکترای حسابداری برای اولینبار در جهان در دانشگاه ایلینویز برپا شده بود و پروفسورمائوتز به‌عنوان کاندیدای این رشته با مطالعات و سعی وتلاش خود اعتبار زیادی به‌آن بخشید و نقش برجسته او در سالهایبعد در حوزه آموزش و نظارت بر پایان‌نامه‌ها هر چه بیشتر به اعتلایاین دوره افزود.

مشخصهاصلی تمامی تالیفات مائوتز سادگی و ایجاز آنهاستو کسانی که مفتخر به آشنایی و همکاری با او بوده‌انداذعان می‌دارند که او فردی سختکوش، پرکار، صادق و آماده در کمک بههمکاران جوانتر بخصوص در فعالیتهای تحقیقاتی بوده است.

بهپاس فعالیتهای گسترده او در آموزش حسابداری و در حرفه، بسیاریاز مراجع معتبر حسابداری از او تقدیر کرده‌اند؛ از جمله: مدال طلاییانجمن حسابداران رسمی امریکا در 1979، جایزه بنیادحسابداری آلفاکاپاپسی(Alpha Kappa Psi) در 1971، جایزهدیوان محاسبات امریکا در 1976، تقدیرنامه به‌خاطر نقش برجستهاو در ادبیات حسابداری از طرف انجمن حسابداری امریکا در1970، جایزه مربی برجسته حسابداری از انجمن حسابداریامریکا، پذیرش در تالار مشاهیر حسابداری در 1978 و عضویتدر بتاگاماسیگما(Beta Gamma Sigma) ، بتا آلفاپسی(Beta Alpha Psi)، فی‌کاپا فیPhiKappa Phi))ودلتا سیگماپی(Delta Sigma Pi) .

رابرتمائوتزدرنهم سپتامبر1939باروت‌ساندبای(RuthS. Sundby)ازدواج کرد و صاحب سه فرزند گردید. اگرچه رابرت مائوتز از آموزش رسمیبازنشسته شده است ولی همچنان به‌نقش فعال خود در توسعه حسابداریادامه می‌دهد.

 

پانوشتها:

 

1 - Cost Accounting Standards Board

2 - Consolidated Financial Statements Committee

3 - General Accounting Office

4 - Financial Executive Institute

5 - The Philosophy of Auditing

6 - Financial Reporting by Diversified Companies

7 - Functional Accounting- Intermediate

8 - Effect of Circumstances on the Application of AccountingPrinciples

 

کتابشناسی:

 

Mautz,R.K., A Few Words for Historical Cost, Financial Executive, January 1973, pp. 23-27, 60

----------, Effectof Circumstances on the Application of Accounting Principles, New York:Financial Executives Research Foundation, 1972

----------, FinancialReporting in Diversified Companies, New York: Financial Executives ResearchFoundation, 1968

----------, Placeof Postulates in Accounting, Journal of Accountancy, January 1965, pp. 46-49

----------, andF.L. Neumann, Corporate Audit Committees, Urbana, IL: Bureau of Economic andBusiness Research, University of Illinois, 1970

----------, andOthers, Internal Control in U.S. Corporations: The State of the Art, New York:Financial Executives Research Foundation, 1980

----------, andH.A. Sharaf, The Philosophy of Auditing, Sarasota, FL: American AccountingAssociation, 1961.

 

 

www.cob.ohio-state.edu/acctmis/hall/members/mautz

Michael Chatfield, RichardVandermeersch, The History of

Accounting, An InternationalEncyclopedia, NewYork & London: Gerland Publishing, Inc.,1996, pp. 406-407

 

منبع:فصلنامه حسابرس

 

دسته ها :
يکشنبه شانزدهم 10 1386
نگاهی به کتاب مقدمه‌ای بر اصول حسابداری شرکتهااز دیدگاه تاریخی‌

نگاهی به کتاب مقدمه‌ایبر اصول حسابداری شرکتهااز دیدگاه تاریخی‌

حبیب‌الله تیموری‌

 

پی افکندم از نظم کاخی بلند که از بادو باران نیابد گزند

 

اینسخن نه‌تنها بر شاهکار فردوسی، که بر هر اثر کلاسیک برازنده است. وواژه نظم هم بر اثر کلاسیک دو مولف بزرگ، یعنی لیتلتن(Littleton) و پتن(Paton) ، بس برازنده است، چنان‌که ببینیم. بی‌جهت نیستکه این کتاب، که 64 سال از تالیفش می‌گذرد، همچنان مرجعیبنیادین و موضوع بحث در نزد پژوهندگان و دوستداران حسابدارینوین است، و تا سال 1996 بیست و سه بار تجدید چاپ شده است.

همچنانکهاثر بزرگ و افتخارافرین فردوسی از زمینه‌ای پر جنب‌وجوشو جستجوگر برای نزدیک کردن ایرانیان به سرگذشت نیاکاندوردستشان و پیوند دادن آنان با گذشته خودشان پدید آورده شد، کارکلاسیک مورد بحث هم از زمینه‌ای پرجنب‌وجوش و سرشار از جستجو،با کار پرزحمت دیرباز و مشارکت و همکاری جویندگان شکل گرفت.

بارزتریننمود رشد و گسترش جامعه صنعتی که در ایالات متحد به‌ویژهشتابان و بلامنازع بود، پدیده‌ای است که در نوشتار حسابداریآن کشور نظام فراشرکتها نامیده شده است؛ یعنی غلبه اقتصادی،اجتماعی، و سیاسی موسسات خصوصی عظیم، با سرمایه‌هایشگرف، و با استفاده از اعتبار اجتماعی به شکل صدور سهام قابل خرید وفروش، و جداشدن مدیریت از مالکیت، که این نیز باتغییر کیفی مفهوم «مالکیت» همراه است. و همینپدیده است که زمینه شکلگیری تدریجی حسابدارینوین، با اهمیت و مسئولیت اجتماعی بی‌سابقه گردیدهاست. و به‌ همین دلیل است که اصول حسابداری برای اینموجود اجتماعی، یعنی «فراشرکت»، در اثر مورد بحث به‌ویژه،مورد توجه قرار گرفته است:

بدین‌سانحسابدار که زمانی کارش منحصر به این بود که به مالکان موسسه تجاریکمک کند تا عملیات موسسه خود را برحسب مقادیر پول ارزیابیکنند، با مسئولیت اجتماعی گسترده‌ای مواجه می‌شود و می‌بیندکه یافته‌های او و چگونگی گزارش آن یافته‌ها مبنایتصمیمگیریهای پراهمیتی شده است که علاوه برامور تجاری، امور اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی راهم دربر می‌گیرد.

یکیاز کارسازترین این مسئولیتهای حسابداری نوین،یافتن و به‌کار بستن بهترین اصول و رویکردها در برابر مسئلهمنافع متفاوت و گاه متضاد طرفهای دارندهِ منافع گوناگون نسبت به امورموسسه است.

در ایالاتمتحد، به همراه تغییرات اقتصادی شگرف و شتابان در فراشد شکلگیریجامعه صنعتی، از یک سو آگاهی و احساس نیازمندی بی‌سابقه‌ایدر میان حسابداران پدید می‌آید تا خواستار دستورهاییهرچه دقیقتر و پذیرفته‌تر، به معنای<استاندارد> امروزهشوند، که راهنمای آنان در انجام وظایفشان باشد و از سوی دیگرفراوانی و ناهمانندی شیوه‌های عملِ مرسوم، یاموروث گذشته، به جایی رسیده بود که علاوه بر عامهِ مردم، حتیسالاران دنیای تجارت‌پیشگی هم از خود می‌پرسیدند:

اگرحسابداران نتوانند بر سر اصول اندازه‌گیری سود شرکت، یا بر سراصول تعیین حدود حقوق نسبت به داراییهای آن شرکت یک‌سخنباشند، پس این بیانیه‌های گواهی‌شده راجع به مالیهِشرکتها با همه ابهّتشان به چه درد می‌خورند؟

بدین‌سان،حسابداران آگاه و متعهد با مسائلی دشوار روبه‌رو گشته بودند در تلفیقیا سازش دادن شیوه‌های مرسوم در آمایشهای حسابداریاز یک سو و واداشتن گردانندگان امور تجارت‌پیشگی به پذیرشروالهای حسابداریِ همانندتر و همسازتر از سوی دیگر.

دردورهِ بیست ساله بین سالهای 1910 و 1930 (که سال وقوع افتبزرگ و ویرانگر اقتصادی، با افشای شیادیها و حساب‌سازیهایکلان، و مقدمه‌ساز رژیم اصلاحگر روزولت با تاسیس کمیسیونارز و اوراق بهادار بود که برای نخستین بار حق نظارت و مداخله دولتدر امور تجارت‌پیشگی، حتی حق تدوین اصول و استانداردهایحسابداری به دست دولت را قانونی می‌کرد) معلمان و پژوهشگرانحسابداری در راه پیشرفت به سوی آن مقصد <اصول متحدالشکل>سخت می‌کوشیدند.

درنتیجه، نوشتاری پرحجم پدید آمد با جوابهای بسیارمتفاوت به این سئوال که <حسابداری درست> چگونه بایدباشد. اما بخش بزرگی از این نوشتار مؤید این برداشت بودکه:

راههایممکن در حسابداری چندان پرشمار است که هیچ نمی‌توان یکطریقهِ انتخاب شده را یگانه راه رسیدن به آن سئوال شناخت وبقیه را رد کرد.

چنینبود که گروهی ار فعالان علاقه‌مند با برخورداری از حمایت و مشاورهو انتقاد سازمان‌یافته، به سخت‌کوشی متمرکز و پیگیربرانگیخته شدند تا موجبات برآراستن آن چنان اصول حسابداری را کهراهنمایی همه‌پذیر برای کار حسابداری و راه و روشارائه اطلاعات درباره امور اقتصادی باشد، فراهم آورند.

نمایانترینحاصل این کوششهای خلاقانه را (به صورت تک‌نگاشت شماره 3 انجمنحسابداری امریکا، سال 1940) پتن ولیتلتن پدید آورده‌اند.هاوارد گری‌یر که خود از مشارکت‌کنندگان فعال در این کوشش جمعیبوده است می‌گوید:

ایننوشته، شکل تکامل یافته و گسترده‌تر بیانیهِ چهارسال قبلمؤلفان است، و در آن دلایل استوار و اعراض‌ناپذیر آنان بر لزوم پذیرفتنو به‌کاربستن اصول بیان شده، و هم بر چرایی‌ پذیرفتن وبه‌کاربستن اصول خاصی که توصیه شده است، روشن و دلنشین بیانمی‌شود.

اینمؤلفان با سالها رنج بردن «ساختاری به‌هم پیوسته، هماهنگ، و همسازاز آموختار» حسابداری پدید آورده‌اند در بیان اصولی کهباید وسیله قضاوت درباره حسابداری شرکتها باشد. و نیز:

نستوهیِمؤلفان در این کار، و درخشندگی کارشان در بازگشودن مسائل درهم‌تنیدهو دشواری که این وظیفه پیش‌رویشان نهاده بود، بایدچونان بنایی دیرپا از تواناییشان و از وفاداریمخلصانه آنان به آرمانهای حسابداری نوین، به یادگاربماند.

 

 

 

یک کتاب در یک نگاه‌

مقدمه‌ای بر اصول حسابداری شرکتها

 

W.A. Paton and A.C. Littleton

ترجمه و تلخیص: حبیب‌الله تیموری‌

 

 

مقصودحسابداری فراهم آوردن داده‌های مالی درباره موسسه تجاریاست، که به منظور براوردن نیازهای مدیریت، سرمایه‌گذاران،و عامه مردم تالیف و گزارش می‌شود.

ساختاریهمساز و منطقی لازم است تا پایه قضاوت در ساختن صورتهای مالیو تفسیر آن صورتها باشد. اصول حسابداری باید روشمند و به‌هم‌بسته،بیطرفانه و غیرشخصی، و همنوا با شرایطِ مشاهده‌پذیرو عینی باشد.

 

اصول‌

بابرامدن شرکتهای سهامی عام، یا ابرشرکتهای استفاده کنندهاز اعتبار اجتماعی، با جدا شدن مدیریت از مالکیت، و درکارآمدن منافع متفاوت و گاه متضاد نسبت به امور این ابرشرکتها، جنبهاجتماعی حسابداری و ضرورت اصول هدایت‌کننده و ملزم‌کننده‌ایکه کار حسابداری و گزارشگری حاصل کارش را حتی‌الامکان و باتوجه به ویژگی موسسه یکسان نماید، بس بیشتر می‌شود.چنین است که اصول حسابداری به خدمت مسئولیتی نویندر می‌آید که در ایفای آن، برافراشتن رهنشانها برایکردار بی‌تبعیض به‌همراه قواعد و فنون نرمش‌پذیرش لازم است.

حسابداریاز دیدگاه جامعه‌نگر به‌گونه دیگری هم اهمیت یافتهاست، و آن منعکس نمودن توان سوداوری موسسه به‌مثابه محک ارزشمندیاجتماعی خدمت اوست، برحسب اندازه و کیفیت تقاضا برایفراورده‌اش. این‌گونه اطلاعات است که می‌تواند به روان شدن جریانسرمایه از موسسات کم‌ثمرتر به موسسات پرثمرتر در پاسخگویی بهتقاضای موجود کمک کند.

با اینتحول شگرف اقتصادی، جایگاه حسابدار حرفه‌ای هم اهمیتیبزرگ و نوین می‌یابد. او که در چنین محیطیاز یک سو نمایندگی سرمایه‌گذاران غایب و دور ازصحنه را در نزد مدیریت موسسه و از سوی دیگر نمایندگیآن مدیریت را در نزد همه طرفهای ذینفع برعهده گرفتهاست، برای اثرمندی کارش نیازمندی بی‌سابقه‌ایبه ادراک وسیع، انصافگرایی حساس، و خوداتکایی بسیارمی‌یابد.

سروکاراصول حسابداری باید بیشتر با مفاهیم بنیادینو رویکردهای عام به ارائه اطلاعات حسابداری باشد تا با مسائلمربوط به سرفصلهای دقیق، درجات تقسیمات فرعی، و روشهایمشروح دربراوردها.

حسابدارانرسمی نمی‌توانند همِّ خود را به وارسی صورتهاییمنحصر دارند که مدیران موسسات برای مقاصد خودشان تهیه کرده‌اند؛و ضرورتاً باید روشهایی برای ثبت و اندازه‌گیریو تفسیر جنبه‌های مالی معاملات تجاری برطبق اصولیکه به صراحت بیان شود، معنی‌دار باشد، و کاربرد وسیع داشتهباشد، پدید آورند؛ و بر استفاده از چنین روشهایی که بایدمبنای ضروری قضاوت در تدوین و ارزیابی صورتهایمالی باشد، پافشاری کنند.

 

مفاهیم‌

صورتهاو معاملات مالی، مربوط به موسسه‌اند، نه به مالکانش. از این‌رودرامدها و هزینه‌کردها برحسب تغییرات داراییهایموسسه تعریف می‌شود، نه برحسب افزایش و کاهش مالکیت.

موسسهتجاری، سَیلَان پیوسته‌ای از فعالیتهاست، وغالباً رویدادهای آینده است که معتبر بودن بوده‌هایگزارش‌شده جاری را به محک می‌سپارد. از این‌رو، آنچه را که درصورتهای مالی تصویر می‌شود باید مشروط و موقتشناخت.

به بیانیکلی، این جمعهای قیمت مربوط به معاملات است که تنهامشهودات عینی و همگنِ آن معاملات را به‌دست می‌دهد. یعنیاین‌گونه داده‌ها معلومات بنیادین حسابداری را تشکیلمی‌دهد.

ازآنجاکه هزینه‌کردهای خاص منعکس‌کننده بخشهای بااهمیتیاز کل کوشش موسسه در پدید آوردن فراورده‌(ها)ست، اینها را می‌توانبرحسب دوایر عملیاتی، قطعات فراورده، یا فاصله‌هایزمانی چنان به‌هم نهاد که گویی آن ارزشهای پولیهم بمانند همتایان عینی‌شان دارای خاصیت بهم‌چسبندگی‌اندو بدین‌گونه می‌توانند گروههایی را تشکیل دهند.

چونقیمتهای تهیه کردن و قیمتهای واگذاردن، هم ‌اندازهِکوششها را برای پدید آوردن نتایج به‌دست می‌دهد، هم‌اندازهِ نتایج پدید آمده را، مسئله اصلی حسابداریمطابقت دادن یا هم‌سنجی هزینه‌کردها و درامدهاست، و در مثل،نوعی «کنتورخوانی» در اندازه‌گیری کوششهای به‌کاررفته است.

باتوجه به شرایط محیطیِ عمل حسابداری، وجود نیازمندیبه اصول حسابداری امری است بدیهی. اما در تعییناین اصول نمی‌توان به مرجعیت یا به باورهای رایجروی آورد. بلکه باید آموختارهای مورد تأیید نویسندگانو شیوه‌های عمل پذیرفته حسابداران حرفه‌ای را تحلیلکرد و به‌هم آراست؛ و با این‌کار، آنها را از عناصر ناهمساز و غیرضروریپیراست، و عناصر اصلیِ لازم‌شان را یکپارچه ساخت. رویکردبه اصول باید با توجه به وظیفه فراگیر حسابداری باشد تااصول تدوین شده جوابگوی بایسته‌های آن وظیفهباشد؛ و هم در زمینه مفاهیم یا پیش‌فرضهای شالوده‌ایِحسابداری باشد، تا زیر‌ساخت اصول تدوین‌شده استواری بیابد.برای جوابگو بودن، آن اصول باید با مقصود حسابداری پیوندروشن داشته باشد؛ برای داشتن زیرساخت استوار، باید معلوم باشدکه آن اصول بر پیش‌فرضهای شناخته و پذیرفته شده بنا شده است.

مفاهیمیا پیش‌فرضهای بنیادینی که در اینجاخلاصه می‌شود، پای‌بست شایسته‌ای است برای بحثاصول حسابداری که از این پس خواهد آمد.

پساز بحث در مفهوم موجودیت بنگاه و پیامدهای حسابداری آن،در بحث پیوستگی فعالیت و عمر نامحدود موسسه می‌خوانیمکه:

اینمفهوم موسسهِ دایر، یا استمرار فعالیت، رابطه‌ای پراهمیتبا گزارشهای دوره به دوره دارد. تا آنجا که موسسه تجاری سَیلَانپیوسته‌ای از فعالیتهاست، و فعالیتهای حال، متاثراز گذشته و خود نیز شکل‌دهنده فعالیتهای آینده است. قطعهقطعه کردن این سَیلَان پیوسته برحسب دوره‌های مالیو گزارش جداگانه هر یک، شاید رنگ کاذب اعتمادپذیری لحظه‌ایبه اطلاعاتی بدهد که حقیقت‌شان عمدتاً وابسته به رویدادهایآینده است. از این‌رو باید توجه بشود که صورتهای مالیحتی در مساعدترین شرایط هم طبیعتاً غیرنهاییو مشروط‌اند، و امکان این هست تا لازم شود که آنچه از آنها برداشت می‌شودو تصمیمهایی که بر پایه آنها گرفته می‌شود، با رخنمودن رویدادهای آینده تغییرداده شود. پس بایدبا چنین برداشتها و تصمیمهایی، با علم به ماهیتاحتمالی‌شان، محتاطانه رفتار کرد.

مفهوماستمرار از آن جهت نیز مهم است که مکمل و تقویت‌کننده مفهوم توانسوداوری است. مبنای واقعاً مهم و معنی‌دار ارزش موسسه قیمتهزینه شده نیست، قیمت جایگزین نیست، قیمتفروش یا قیمت تسویه نیست- توان سوداوری است. چنیناست که صورت سودوزیان مهمترین گزارش حسابداری می‌گردد: به‌وسیلهآن، بریده‌ای از سَیلَان پیوستهِ هزینه‌کرد ودرامد به نمایش گذاشته می‌شود تا نشاندهنده ثمرمندی کار مدیریتباشد در طرز استفاده از منابع موجود. اما برای آنکه این مقصود نیکبراورده شود، هر صورت سودوزیان را باید به‌مثابه یک حلقه اززنجیره پیوسته گزارشها تصور و تهیه کرد، تا شناساییهمه زیانها و سودهای خاص و نامکرر از یاد نرود؛ چه اینهاتعدیل‌کننده سَیلَان درازمدت سودند.

از دیدگاهقانون اما، گویی که مفهوم پیوستگی، در رسیدگیبه دعاوی حال، نادیده گرفته می‌شود. از نظر دادگاهها کهدلمشغولی‌شان با تعیین حقوق آنی و اعادهِ حق طرف خسارت‌دیدهاست، پیش‌فرضهای مربوط به آینده گویا نامربوط می‌نماید.و از اینجاست که بر «ارزشها» و«ارزشیابیها»، نه بر هزینه‌کردهاو روند حسابداری آنها، به‌ویژه تاکید می‌ورزند. حسابدار،از سوی دیگر، سروکارش عمدتاً با گرداندن امور موسسه تجاری دایراست، و در نتیجه تاکیدش بر سَیلَان هزینه‌کردهاست، وداراییها را به‌مثابه باقیمانده‌های هزینه‌کردِمستهلک‌نشده می‌بیند.

کارِقانون این است که نقصان حقوق را اندازه‌گیری و اعاده حق خسارت‌دیدهرا تضمین کند؛ وظیفه حسابداری این است که سَیلَانفعالیت تجاری را هر چه حقیقت‌نماتر و هرچه پرمعناتر اندازه‌گیریکند (با تخصیص هزینه‌کردها و درامدها بین حال و آینده).مقصود آن یک شاید ایجاب کند که دارایی چنان قیمت‌یابییا ارزشگذاری شود که بتوان بیدرنگ درباره حقوق مربوط تصمیمگرفت.مقصود این یک به مقابله گذاشتن کوشش و دستاورد در فعالیتتجاری است، و این مقصود آن‌گاه هر چه موثرتر براورده می‌شودکه هزینه‌کردها روشمندانه ردگیری شود.

مابه‌ازایکمّی‌

درتصور عمومی، غالباً هم مقصود حسابداری، هم موضوع آن، یا دست‌کمگرفته می‌شود به این معنا که بعضی‌ها کار حسابداری رامنحصر به ثبتهای ساده می‌دانند؛ یا درباره‌اش اغراق می‌شودبه این معنا که بعضی دیگر از حسابداری انتظار منعکسنمودن کیفیتها را دارند تا وسیله تفسیر و فایده‌مندیدر اداره امور تجاری باشد. اگر چه بخش مهمی از تصمیمها وقضاوتهای مدیریت، سرمایه‌گذاران، و دستگاههایدولتی براساس گزارشهای حسابداری شکل می‌گیرد، درعین‌حال داده‌های غیرحسابداری هم در آنها موثر است،مانند «مطلوبهای کلی»، «هدفهای خاص کوتاهمدت» و «تمایلاتشخصی».

فعالیتهایهر بنگاه تجاری خاص، که حسابدار باید اطلاعات مربوط بدانها را فراهمآورد، متشکل از معاملات مبادله‌ای با سایر موسسات است.

حسابداریعهده‌دار بیان کمّی این مبادلات است. بنابراین موضوعاصلی حسابداری مابه‌ازای کمیّت‌یافته‌ایاست که در فعالیتهای مبادله در کار می‌آید، بخصوص آنهاکه با خدمات استفاده شده (قیمت تمام‌شده، هزینه) و خدمات برگزارشده (درامد،سود) مربوط است.

در بیاننوع اطلاعات تشکیل‌دهنده موضوع حسابداری، اصطلاح «مابه‌ازایکمیت ‌یافته» بیشتر درخور موضوع است تا واژه «ارزش». باعثسردرگمی است اگر بگوییم حسابداری «ارزشها» را ثبت می‌کند.مابه‌ازا، یا جمع قیمت هر معامله ممکن است بیانگر ارزشگذاریدوسویه خریدار و فروشنده در لحظه وقوع مبادله باشد، و به اینمعنای محدود و برای همان لحظه، می‌توان ثبت جمع قیمت رابا ثبت ارزش یکی گرفت. بعد از آن لحظهِ مبادله، آن ارزش ممکن است تغییرکند ولی جمع قیمت ثبت شده تغییر نمی‌کند؛ و همیناست که بهترین راه ممکن را برای ارائه معاملات گوناگون به شکلیهمگن به‌دست می‌دهد.

اتحادهزینه‌کردها

فعالیتاقتصادی موسسه تجاری در این است که با ترکیب کردن مواد،کار، و خدمات گوناگون، ترکیبات جدید با سودمندی جدید به‌وجودآورد، بدون توجه به جنبه حسابداری این فعالیت. اما حسابها پیوندهاییمفید بر این فراشد اقتصادی‌اند، چون‌که حسابها جابه‌جا شدنهاو تبدیلهایی را که پیوسته در درون موسسه رخ می‌دهدردگیری می‌کنند، و هم روابط متغیر موسسه را با دنیایپیرامون ثبت می‌کنند.

اگردر فعالیت تولیدی از چیزهای مادی و خدماتگوناگون استفاده می‌شود در حسابداری از جمعهای قیمتمعاملات مبادله‌ای برای نمایاندن اشیا و خدمات استفادهمی‌شود. پابه‌پای فعالیت تولیدی که شکل مواد خامرا با مصرف کردن کار انسان و نیروی ماشین تغییر می‌دهد،حسابداری بخشهایی از بهای مواد، بهای کار، و بهایماشین را که بهای فراورده از ترکیب آنها پدیدار می‌شود،طبقه‌بندی و خلاصه می‌کند. در این کار، گویی کههزینه‌کردها هم‌، چون به‌درستی به‌هم‌آورده شوند، خاصیت به‌هم‌چسبندگیمی‌یابند. مقصود از به‌هم‌آوردن آن هزینه‌کردها که همان جمعهایقیمت مبادله‌ای‌اند، این نیست که ارزش یا ارزندگیترکیب مادی نشان داده شود، بلکه ردگیری کوششهاییاست که برای دادن سودمندی جدید به مواد و سایر اجزایتشکیل‌دهنده فراورده به عمل آمده است.

کوششو دستاورد

سَیلَانفعالیت تجاری پیوسته و طولانی است؛ پیامد نهاییاین فعالیتها در آینده پدیدار می‌گردد. اما تصمیم‌گیریهارا نمی‌توان به آن زمان موکول کرد؛ مدیریت، سرمایه‌گذاران،دولت، همه طرفهای ذینفع، نیاز دارند که با«کنتورخوانی» هاگاه‌به‌گاه پیشرفت امور را اندازه بگیرند. این کنتورخوانیرا حسابداری است که برای ما میسر می‌گرداند- با مطابقتدادن هزینه‌کردها و درامدهایی که در یک فاصله زمانیاز برابر <کنتور> عبور کرده‌اند. اطلاعات مربوط به هزینه‌کرد ودرامد از آن جهت برای این مقصود انتخاب می‌شود که معتقدیممطالعه و مقایسه جمعهای قیمتِ تهیه کردن و جمعهایقیمتِ واگذاشتن، در مقایسهِ کوششها برای پدید آوردن نتایجبا نتایج پدید آمده، سودمند خواهد بود.

شواهداثبات‌پذیر و عینی

یکیاز آورده‌های مهم حسابرسی حرفه‌ای در مراحل آغازین شکلگیریاین حرفه در بریتانیا، تاکید بر شواهد عینیدر اثبات صحت معاملات بود. این تاکید بر عینیت هرگز سستنگشته که پابه‌پای افزایش پیچیدگی فعالیتهایتجاری و جداتر شدن مدیریت از سرمایه‌گذاری، قویترهم شده است. چنین است که شواهد تحقیق‌پذیر و عینیعنصر مهمی از وظیفه حسابداری که فراهم آوردن اطلاعات باشد،گردیده است.

«شواهدعینی» شواهدی است که غیرشخصی و «خارجی» نسبتبه ذیعلاقه‌ترین شخص باشد.

سروکارداشتن حسابداری با بوده‌های عینیت یافته بدانمعنا نتواند بود که دیدگاه علمی بر آن حاکم است. حسابداریهرگز یکسره علمی نخواهد بود زیرا مطالب قابل مشاهده آن راهرگز نمی‌توان با عینیت کامل تعیین کرد، به تحلیلآزمایشگاهی گذاشت، یا به فرمولهای ریاضیدراورد.

از این‌رو،بخصوص آنجا که آمایش و تفسیر بوده‌های ثبت شدهِ متکی برشواهد عینی در میان باشد، تعیین درجه عینیتو اثبات‌پذیری دیگر چندان سهل و ساده نخواهد بود.

 

هزینه‌کرد

هزینه‌کردبه بیانی کلی همان مبلغ قیمت طی شده است از بابتکالاها یا خدمات دریافت شده یا از بابت اوراق بهادار صادر شدهدر معاملات میان طرفهای مستقل.

درمعاملات نقدی، اندازه هزینه‌کرد برحسب مبلغ نقد لحظه‌ای تعیینمی‌شود؛ در معاملات اعتباری (نسیه) هزینه‌کرد آن مبلغیاست که در تسویه آنیِ تعهدِ ایجاد شده لازم می‌آمد.

اگرمابه‌ازای معامله به شکل ملک یا اوراق بهادار با ارزشِ نامعینباشد، مبنای اندازه‌گیری آن، براورد معادل نقدی ملک یااوراق بهادار است.

طبقه‌بندیهزینه‌کردها، گام نخستین در فراشدی است که به محاسبه درامدهابراساس آن هزینه‌کردها ختم می‌شود، و این طبقه‌بندی بایدعمدتاً براساس واگذاشت نهایی تعیین شود.

قیمتهایتمام‌شده همه کالاها و خدمات لازم برای به‌راه انداختن موسسه و شروع عملیاتآن، از نظر معنای اقتصادی‌شان اساساً از یک جنس‌اند؛ از این‌روتاثیر اولیه‌شان این است که باهم کل داراییهایموسسه را پدید می‌آورند.

اصولهزینه‌کرد، نه‌تنها داراییها را، که حقوق نسبت به آن داراییهارا هم شامل می‌شود. این حقوق برحسب مبلغ نقد یا معادل نقدیآورده یا سرمایه‌گذاری مورد نظر اندازه‌گیری می‌شود،نه برحسب مبلغ سررسید یا ارزش اسمی‌شان.

شناساییهزینه‌کرد را نه بر بهره مفروض سرمایه، نه بر معاملات خیالیبر سر خدمات مالکان موسسه تعمیم نتوان داد. بهره قراردادی حقوقاعتباردهنده، کسر کردی از سود خالص است، نه هزینه عملیاتیمرتبط با درامد.

جهتگیریحسابداری قویاً متوجه کوششهایی است که موسسه برایکسب سود به کار می‌برد. در نتیجه، مسئله شناسایی واندازه‌گیری هزینه‌کرد و درامد گامی بنیادیندر تدوین اصول حسابداری است.

درعملیات تجاری معمولاً هزینه‌کرد پیش از پدید آمدندرامد صورت می‌گیرد، یعنی فعالیتهاییکه برحسب هزینه‌کرد اندازه‌گیری می‌شود بیشتر بهاین خاطراست که بعداً درامدی از آنها پدید آید. از سویدیگر، در ارائه داده‌های به‌هم‌آراسته (این فعالیتها درصورت سودوزیان)، اول درامد می‌آید، تا هزینه‌کردهایمربوط از آن کسر شود، و این رفتار نه‌تنها خوش‌هنجار است، که موید ایندیدگاه رایج نیز هست که عامل مسلط همان درامد است. اما چون اینسَیلَان جمعهای قیمت به یک اندازه بااهمیت و دو نیرویبه‌هم‌وابسته‌اند، شناسایی صحیح یکی، شناساییآن دیگری را تسهیل می‌کند.

حسابداریِهزینه‌کرد سه مرحله را می‌گذراند: 1) شناسایی، اندازه‌گیری،و طبقه‌بندی اولیه؛ 2) ردگیری جابه‌جایی‌هاو گروه‌بندیهای مجددی که بعداً وقوع می‌یابد؛ و 3)مطابقت دادن نهایی با درامد در دوره جاری یا یکیاز دوره‌های آینده.

بایددانست که کار حسابداری بعدی در هزینه‌کردها، از جملهبرقرارکردن تناظر میان هزینه‌کرد و درامد که فراشدی بس کارسازاست، بسیار متاثر از کار حسابداری اولیه است. بنابرایناصول شناسایی هزینه‌کرد اثری دارد که فراتر از نقطه به‌کارگیرینخستین‌شان می‌رود.

اصولبرازنده برای شناسایی، اندازه‌گیری، و طبقه‌بندیهزینه‌کرد، وسیله‌ای فروناگذاشتنی در تالیفاطلاعات حسابداری مربوط و درخور اعتمادند. پذیرفتن و به‌کار بستن چنیناصولی باید دنیای تجارت‌پیشگی را از تصمیماتصرفاً ذهنی دور کند و به سوی شناخت غیرشخصی و عینیدر هر مورد رهنمون شود.

درامد

درامدمحصول موسسه تجاری است که اندازه‌اش برحسب مقدار داراییهایجدید دریافت شده از مشتریان تعیین می‌شود. سودآن‌گاه پدیدار می‌شود که داراییهای بیان‌کنندهدرامد بیش از کل هزینه‌کردهای مرتبط با آن درامد باشد.

درامداز تمامیت فراشد عملیاتی، از تمامیت کوشش تجاریموسسه، کسب می‌شود؛ و با تبدیل محصول موسسه به نقد، یا سایرداراییهای معتبر تحقق می‌یابد.

شناساییدرامد برحسب پیشرفت تولید، اگر تولید طبق سفارش و قراردادملزم‌کننده باشد، بخصوص برای طرحهای درازمدت، ناموجه نیست. امامی‌توان به جای این، واحد محاسبه را از دوره زمانی بهتکمیل کار، برگرداند.

رشدطبیعیِ ارزش، درامد نیست، ولی با این حال ممکناست درخور اندازه‌گیری و گزارش به صورت اطلاعات مکمل باشد. درگذار یکدوره طولانی از تدارک و رشد، می‌توان همه هزینه‌کردهایموجه را برای کسر کردن از درامد مورد انتظار در طول دوره تولید،انباشته کرد.

برایاکثر موسسات، حجم فروشها بهترین اندازه درامد تحقق‌یافته را به‌دستمی‌دهد. فروش، حاصل فرجامینِ فعالیت عملیاتی است؛قاعدتاً انتقال فراورده به مشتری با انتقال مالکیت همراه است؛ فروش،محصول را به داراییهای جدید اندازه‌پذیر تبدیلمی‌کند، یعنی به نقد یا دریافتنیها (نقد درراه) .

حجمدرامد برحسب فروش را باید دوره به دوره به‌وسیله ذخیره‌سازیهایشایسته از بابت برگشتها، مطالبات غیرقابل وصول، و «هزینه‌هایبعدی» تعدیل و با مبلغ تحقق‌یافتنی سازگار کرد.

مبناینقدی اندازه‌گیری درامد را گاهی می‌توان به جایمبنای فروش به‌کار گرفت، و این، در صورتی‌که مدت زمان لازمبرای وصول طولانی و هزینه‌های بعد از تحویل سنگینباشد، پذیرفتنی تواند بود. برای به‌کارگیری درستمبنای نقدی لازم است که دریافتهای از مشتریان باصراحت به عنوان درامد گزارش شود و تناظر هزینه‌کرد و درامد بر وفق مبنایاختیار شده برقرار شود.

از دیدگاهصورت سودوزیان، پسندیده است اگر فعالیت تجاری چنان وسیعتصور شود که توجیه‌گر گزارش سودها (و زیانهای) خاص برایدادن تصویر کاملتری از سود باشد. سودهای به اصطلاح سرمایه‌ایچون تحقق یافت، بخشی از سود تجاری است که باید به همینعنوان با آن عمل شود.

افزایشقیمت در شکلهای گوناگون خود، سود نیست. این دعویکه می‌توان افزایش یا کاهش براورد شده را در حسابها و گزارشهاآورد، پایه محکمی ندارد، مگر آنکه مقصود از این‌کار، دادناطلاع مکمل باشد.

تخفیفهاو ذخیره‌های معمولی تخفیف درامد نیستند، بلکهکاهنده هزینه‌کردهای اسمی‌اند؛ صرفه‌جویی‌هایحاصل از خرید در وضعیت مساعد، سود نیستند، هرچند که اینچنین خریدهایی اثرشان را در سود خالصی که سرانجامدست می‌دهد آشکار می‌کنند.

 

سود

درفرا شد اندازه‌گیری سودهای دوره به دوره، سَیلَان هزینه‌کردهابین حال و آینده تقسیم می‌شود.

برایکسرکرد از درامدها، همه هزینه‌کردها همگن‌اند؛ بازیافت آنها از راهدرامدها ترتیب ترجیحی ندارد.

درمطابقت دادن هزینه‌کردها و درامدها، اصل این است که مبناییمعقول برای به‌هم‌آوردن آنها یافته شود؛ آزمون گوهرین در اینکار، منطق اقتصادی است با توجه به همه شرایط مربوط، نه اندازه‌گیریمادی.

هرگونههزینه‌کرد را که برخاسته از خرجکردی توجیه‌پذیر باشد ودر عاملی تجلی یابد که منطقاً بتوان انتظار نفعی یاآورده‌ای در آینده از آن داشت، می‌توان به دوره‌(های) بعدانتقال داد.

درخصوصهزینه‌کردهای مشترک، معقولترین رویکرد عمومی بهتخصیص آنها، مبنای ارزشهای نسبی بازار است.

لازماست که خط تمایزی روشن و پررنگ بین طرحی معقول برایتوزیع کسرکرد سالانه‌ای در گزارشهای کوتاهمدت میان‌دوره‌ایاز یک سو و آن‌گونه خط‌مشی محاسبه سود که به قصد هموارنماییمصنوعی افت وخیزهای برخاسته از دگرگونی‌های تصادفیکسب‌وکار در مدتی چندین ساله در پیش گرفته تواند شد از سویدیگر، ترسیم شود.

با قیمت‌نماییموجودیها و بهای تمام شده فروشها بر مبنای «خروج به ترتیبورود»، هر دو عامل برحسب هزینه‌کردهای ثبت شده ارائه می‌شود.

در پیشگرفتن رویکرد قیمت تمام شده در قیمت‌نمایی موجودیهامانع از آن نتواند شد که بخش بایسته‌ای از قیمت تمام شدهکالاهای بیگاه شده یا آسیب دیده از درامد جاریکسر شود.

تاسیساتمنبع خدمتی بنیادین است در تولید، و قیمت تمامشده آن نوعی کسرکرد یا هزینه انتقالی است که بایدبتدریج جذب هزینه تولید شود.

بهحساب بردن روشمندانه هزینه استهلاک تاسیسات، سازگاری بیشتریبا شرایط مشاهده‌پذیر و عینی دارد تا حذف یکبارهقیمت تمام شده آن در تاریخ خرید یا در تاریخکنارگذاری .

عمرمفید و یا مدت زمان فایده‌مندی تاسیسات که بایددر محاسبه هزینه استهلاک دخالت داده شود، تابع فرسودگی در نتیجهکار و گذشت زمان و نیز تابع کاهش فایده‌مندی اقتصادیتاسیسات براثر پیشرفت فنی است.دقت در طبقه‌بندی تجهیزات،مشوق تسهیم بایسته هزینه‌های به‌بار آمده است.

بهایتمام شده تاسیسات را می‌توان به هر طریق شایسته‌ایبا ثبت هزینه‌های استهلاک توزیع کرد، اما استهلاک را نبایدبه این دلیل که «درامد تاب این هزینه را ندارد» به دوره‌هایبعد منتقل کرد یا کاهش داد.

چونمعلوم شود که استهلاک درگذشته به اندازه‌هایی بیشتر یاکمتر از آن که باید، به حساب برده شده است، لازم است که تصحیح مربوطبه سالهای پیشین در صورت سودوزیان، زیر رقم سودخالص مستمر، گزارش شود.

کنارگذاریواحدی از تاسیسات در زمانی زودتر از آن که در نظر گرفته شدهبود، نباید به افزایش دادن کسرکردهای از درامد (از اینبابت) در دوره‌های بعدی بینجامد؛ به حساب سرمایه بردن زیانهایکنارگذاری مثل انکارکردن وقوع آن زیانهاست.

حسابداریاستهلاک هیچ رابطه مستقیمی با مسئله جایگزینیندارد؛ شناسایی استهلاک فراشدی فنی است در مطابقت دادنهزینه‌کردها با درامدها، نه فراشدی مالی برای اندوختهسازی.

ظرفیتفایده‌مندی زمین را اگر نامحدود بگیریم، هزینهآن نوعی سرمایه‌گذاری دائمی در تسهیلات تولیدیاست. اما در مورد منابع فرسایش‌پذیر، قیمت تمام شده آنها بایدروشمندانه به صورت کسرکردهای از درامد جذب شود.

هزینه‌کردحق اختراع و داراییهای ناملموس (نامشهودِ) همانند آن بایددر مدتی که بیش از طول مدت قانونی‌شان نباشد به حساب عملیاتبدهکار شود؛ قیمت تمام شده حسن شهرت «سرقفلی»، یا عموماً سایرداراییهای ناملموس باید به حساب درامد در طول مدتاستنباط شدنی از محاسبه‌ای که مبنای آن بهای تمام شدهبوده است، بدهکار شود. هزینه تاسیس را باید در صورت وقوعِانقباضِ دیرباز در سود، یا در دامنه فعالیت، یا در سرمایه‌گذاریتولیدی، از حساب حذف کرد.

همهزیانهای وقوع یافته برطبق شواهد قطعی باید دردوره جاری شناسایی شود، خواه این زیانها مرتبط باعملیات به معنای خاص و محدود آن باشد یا نباشد؛ زیانهارا نباید کسرکرد از سرمایه محسوب کرد مگر آن‌گاه که از مازاد هیچباقی ‌نمانده باشد.

 

مازاد

گزارشهایشرکتها باید برپایه این فرض فراهم آورده شود که مدیریتیامانت‌دار به سرمایه‌گذارانی گزارش می‌کند که غایب‌اندو هیچ وسیله‌ای ندارند تا خود مستقلاً از چگونگی برگزاریوظایف مباشرت نمایندگانشان آگاه گردند.

همهتغییرات داراییها که در توان سوداوری درازمدتموسسه اثر می‌گذارند باید به‌طریقی شایسته به‌وسیلهصورت سودوزیان و پیش از آنکه خالص نتایح عملیات به بخشحقوق صاحبان سهام در ترازنامه انتقال یابد، گزارش شود.

زیانهایغیرعملیاتی و نامکرر تا تمامی سود خالص جاری راجذب نکرده باشد، نباید از مازاد کسب شده کسر شود. تا تمامی مازادکسب شده را جذب کرده باشد، نباید از مازاد پرداختی سرمایه‌گذارانکسر شود؛ تا تمامی مازاد پرداختی سرمایه‌گذاران را جذب نکردهباشد، نباید نقصان دهنده یا کاهنده سرمایه اعلام شده به شمارآورده شود. و سودهای غیرعملیاتی و نامکرر باید برسود خالص دوره افزوده شود، نه آن که مستقیماً در مازاد کسب شده، یادر مازاد پرداختی سرمایه‌گذاران، یا در ذخایر مازاددخالت داده شود.

ترازنامهنامه ناروشن خواهد بود اگر قسمتهایی از سرمایه پرداختیسهامداران جداگانه و جمع نبسته نشان داده شود. بنابراین سرمایهاعلام شده و مازاد پرداختی سهامداران باید همیشه جدا از مازادانباشته‌ای که نتیجه استفاده سوداور از منابع است، جمع بسته شود.

طبقه‌بندیمازاد برحسب استفاده‌هایی که از وجوه افزایش یافته به عملمی‌آید بیشتر جنبه فرضی دارد، اما می‌توان گاه‌به‌گاهبرای نشان‌دادن بخشهایی از این وجوه که تلویحاًجزو داراییهای جاری یا ثابت گردیده است توضیحاتتفسیری ارائه داد.

چونهمه مازاد را از هرگونه که باشد می‌توان بمثابه نوعی محافظ یاحاشیه ایمنی در نظر آورد، از تخصیص مازاد با عنوانهایخاص برای منعکس نمودن امکانِ زیان، یا منعکس نمودن آمادگیبرای مواجهه با پیشامدها نفعی عاید نمی‌شود.

حسابسودهای گزارش شده گذشته کامل نخواهد بود اگر اصلاحات براساس معلومات به‌دستآمده بعدی به داراییها و مازاد ترازنامه منحصر شود.

اگر یککسری ترازنامه‌ای به‌عنوان کاهنده مازاد پرداختی سهامداران بهدوره بعد برده شود، برای روشنی افشا لازم است که اندازه نقصان وقوع یافتهبیان شود، و جذب بلافاصله آن کسری ضرورتی ندارد.

ارائهمجدد سرمایه به‌منظور جذب زیان، شرکت گزارش‌کننده را در وضعیتموسسه تازه‌تاسیس قرار می‌دهد؛ نگه‌داشتن مازاد کسب شده قبلی،به‌رغم آن که زیانی در سرمایه‌گذاری اولیه جذبشده است، گزارش خلاف به همه طرفهای ذینفع است. مازاد کسب شده بعدیباید به تاریخ ارائه مجدد سرمایه گزارش شود.

آن‌گونهتغییرات که برخاسته از آرایش یا آرایش مجدد منابعتامین سرمایه است نباید با محاسبه و گزارش سود ربط داده شود.

 

تفسیر

تفسیردر سرشت ساختار حسابداری است؛ طبقه‌بندی هزینه‌کردها درحسابهای متفاوت، اندازه‌گیری درامد دوره‌ به دوره، مطابقتدادن هزینه‌کردها با درامدها، گزارشگری مالی، همه با تفسیرهمراه است.

محاسبههزینه‌های استاندارد که ابزاری تفسیری است،سزاوار اعتراض نخواهد بود به این شرط که در صورت سودوزیان هزینه‌کردهایواقعی گزارش شود.

به‌کاربردن ارزشهای براوردی، مانند قیمتهای جاری جایگزینیبه ارقامی برای سود خالص می‌انجامد که اعتمادپذیری‌شانکمتر از ارقام به‌دست آمده با استفاده از هزینه‌کردهای وقوع یافتهاست.

حسابداریهیچ حدی برای فراهم آوردن اطلاعات تفسیری درصورتهای مالی بوسیله زیرنوشتها، عنوان‌گذاریحسابها، ارقام داخل پرانتز، و ستونهای اضافی برای براوردارزشهای جاری نمی‌شناسد.

بهجای قاعده «بهای تمام شده یا قیمت بازار»، باید نیستشدن داراییهای جاری را در صورت سودوزیان گزارشکرد اما فقط به این شرط که زیانهای مربوط وقوع یافتهباشد؛ و باید در گزارش داراییهای جاری درترازنامه، مبلغ تفاوت قیمت تمام شده و ارزش جاری را در صورتیکه درخور ملاحظه باشد، در پرانتز نشان داد.

کاهشدادن ارزش دفتری تاسیسات اگر مبنایی به‌جز تمایلبه رهانیدن درامدهای آینده از یک بخش قیمت تمامشده تاسیسات نداشته باشد، پذیرفتنی نیست.

بهجای قیمتهای تمام شده تاسیسات نباید قیمتهایجایگزینی یا سایر براوردهای ارزش تاسیساترا آورد؛ و اگر نتایج ارزش‌یابی ‌تاسیسات به صورتاطلاعات مکمل در حسابها یا در صورتها آورده می‌شود، این کارباید چنان باشد که اطلاعات مربوط به قیمت تمام شده و استهلاک انباشتهمتعلق بدان را در پرده ابهام نکشد- نه در ترازنامه، نه در صورت سودوزیان.

اگرچهافزایش و کاهش قدرت خرید را، حسابداری که سروکارش فقط بادلارهای ثبت شده [جاری] است آشکار نمی‌گرداند، به حساب گرفتندقیق هزینه‌کردها [ برحسب قدرت خرید دلارها] مبناییبس ضروری برای هرگونه تفسیر مکمل با استفاده از تعدیلاتعدد شاخص است.

شرحو بسط صورتها با استفاده از نسبتها، میانگینها، تحلیل بنیادین،و مانند اینها با آن‌گونه زیرساخت حسابداری که بروفق اصل هزینه‌کردباشد، سازگاری کامل دارد و از آن نیرو می‌گیرد.

 

 

 

 

منبع:فصلنامه حسابرس

 

دسته ها :
يکشنبه شانزدهم 10 1386
آشنایی با برخی مفاهیم اساسی حسابرسی عملیاتی (صرفه‌اقتصادی)

آشنایی با برخیمفاهیم اساسی حسابرسی عملیاتی (صرفه‌اقتصادی)

سیدمحمدرضا بنی‌فاطمی کاشی‌

 

مقدمه‌

افزایشبهره‌وری در بخشهای عمومی و خصوصی، از طریق بهبودو ارتقای مولفه‌های سه‌گانه، رعایت صرفه‌اقتصادی1،کارایی2 و اثربخشی3 امکانپذیر می‌شود. امروزهارزیابی این مولفه‌ها بخشی از فرایند کار مدیریتدر هر واحد اقتصادی است. از اصطلاح رعایت صرفه‌اقتصادی غالباًمعانی گسترده و مبهمی استنباط می‌شود. این اصطلاحمعمولاً در مباحث سیاسی و رسانه‌های همگانی در زمینهتقلیل هزینه‌ها، به‌ویژه در موارد طرح محدودیتهاینقدینگی به‌کار می‌رود. در این نوشتار یکیاز مولفه‌های سه‌گانه، یعنی <صرفه‌اقتصادی> موردبحث و بررسی قرار گرفته است.

 

تعریف‌

تعاریفارائه شده از اثربخشی و کارایی در نوشته‌های مدیریتیو حسابرسی عملیاتی قرابت و شباهت زیادی به‌همدارند. اما در تعریف صرفه‌اقتصادی این همگونی و اتفاقنظر کمتر مشاهده می‌شود. رایدر (1380) صرفه‌اقتصادی را درکاهش هزینه تهیه منابع می‌داند. از نظر وی مسائلیمانند خرید با پایینترین قیمت، برکناری نیرویکار اضافی، استفاده نکردن از تجهیزات گران و غیرضروری وجلوگیری از ضایعات از مصادیق صرفه‌اقتصادی است. اماکسلر و کراکت، صرفه‌ اقتصادی را در چارچوب زمانی بلندمدت تعریفمی‌کنند و آن را استفاده اثربخش و کارا از منابع با دید سوداوریبلندمدت می‌دانند.

اینتعریف چندان پذیرفتنی نیست، چرا که هر سازمان براساس ایدهتداوم حیات باید هر سه جزء اثربخشی، کارایی وصرفه‌اقتصادی را با نگاه به آینده تفسیر و اعمال کند. کمیتهحسابرسی عملیاتی سازمان حسابرسی، صرفه‌اقتصادی را تلا‌ش در جهت حداقل کردن هزینه تحصیل و استفاده از منابع با حفظکیفیت مناسب تعریف کرده است.

نمونه‌هاییاز موارد رعایت نکردن صرفه‌اقتصادی‌

منظوراز رعایت صرفه‌اقتصادی، کاهش هزینه عملیات، ضمن حفظکارایی و اثربخشی واحد اقتصادی است. نمونه‌هاییاز موارد رعایت نکردن صرفه‌اقتصادی به‌شرح زیر است:

تعدادکارکنان استخدام شده، بیش از حد نیاز است،

نیروهایبرخوردار از شایستگی بالا، در پستهای نامناسب گمارده شده‌اند،

تجهیزاتگرانبهاتر از حد متعارف، مورد بهره‌برداری قرار گرفته‌اند.

دراینراستا، حسابرسان عملیاتی، همواره به بررسی این موضوع می‌پردازندکه آیا واحد مورد نظر، مسئولیت خود را در قبال منابع، با درنظرگرفتن اصل صرفه‌جویی به اقتصادیترین شکل ممکن انجام می‌دهدیا خیر؟

 

حسابرسیصرفه‌اقتصادی‌

صرفه‌اقتصادیو کارایی واژه‌هایی مرتبط و از نظر مفهوم بسیارنزدیک به‌هم هستند و اظهارنظر حرفه‌ای جداگانه در مورد هر یکاز این دو مفهوم بسیار مشکل و گاهی ناممکن است. نظر به‌اینکهحرفه حسابرسی عملیاتی در ایران بسیار جوان است ودر حال حاضر استاندارد و رهنمود جامعی درخصوص حسابرسی صرفه‌اقتصادیوجود ندارد، ابتدا به‌ذکر حسابرسی صرفه‌اقتصادی و کاراییبراساس استانداردهای حسابداری دولتی ایالات متحد می‌پردازیمو سپس نتایج حاصل را جمعبندی می‌کنیم.

طبقاستانداردهای یادشده، حسابرسی صرفه‌اقتصادی و کاراییشامل تعیین مواردی به‌شرح زیر است:

آیاواحد مورد بررسی در تهیه، حفظ و استفاده از منابع خود (از قبیلنیروی انسانی و داراییها) به‌گونه‌ایاقتصادی و کارا عمل می‌کند؟

عللهرگونه نا کارایی و غیراقتصادی‌بودن عملیات چیست؟

آیاواحد مورد بررسی، قوانین و مقررات مرتبط با مسائل صرفه‌اقتصادیو کارایی را رعایت می‌کند؟

درحسابرسی صرفه‌اقتصادی و کارایی ممکن است بررسیشود که آیا در واحد تجاری:

رویه‌هایمناسبی در خرید و تدارکات به‌کار می‌رود؟

منابع مورد نیاز از نظر نوع، کیفیت، تعداد و قیمت به‌طورمناسب تحصیل می‌شود؟

ازمنابع به‌گونه‌ای مناسب مراقبت و نگهداری می‌شود؟

ازدوباره‌کاری کارکنان و انجام کارهای بیهوده و کم‌بازده جلوگیریمی‌شود؟

ازکم‌کاری و بیکاری (وجود کارکنان زائد) جلوگیری می‌شود؟

ازروشهای عملیاتی اثربخش استفاده می‌شود؟

ازمنابع (کارکنان، تجهیزات و لوازم) برای تولید یا ارائهبموقع و مناسب (ازنظر کمی و کیفی) کالا و خدمات در سطح بهینهاستفاده می‌شود؟

الزاماتقانونی و مقرراتی که به‌نحو درخورملاحظه‌ای بر تحصیل،حفظ و استفاده از منابع واحد مورد بررسی موثر است، رعایت می‌شود؟

برایاندازه‌گیری، گزارشگری و نظارت بر صرفه‌اقتصادی و کارایی،سیستم کنترل مدیریت کافی وجود دارد؟

معیارهایمعتبر و درخوراتکای سنجش صرفه‌اقتصادی و کارایی وجوددارد؟

باتوجه به مطالب پیشگفته، حسابرسی صرفه‌اقتصادی و کاراییعبارت است از برنامه‌ریزی برای گرداوری اطلاعات مربوط وکافی و همچنین شواهد مطمئن به‌وسیله حسابرس عملیاتی،در ارتباط با یافتن پاسخ برای این سئوال که آیا مدیریتیا کارکنان واحد مورد رسیدگی، قوانین، مقررات، خط‌مشی‌ها،روشها یا سایر استانداردهای مناسب از نظر مدیریترا به‌منظور به‌کارگیری منابع واحد تجاری همراه با کاراییو رعایت صرفه‌اقتصادی به‌کار برده‌اند یا خیر، واظهارنظر یا نتیجه‌گیری و گزارش یافته‌هایمرتبط با اهداف حسابرسی با توجه به شواهد به‌دست آمده به اشخاص ذینفع،و در صورت امکان ارائه پیشنهادهای اصلاحی در جهت بهبود کاراییو صرفه‌اقتصادی.

حسابرسیصرفه‌اقتصادی و کارایی، عملکرد و فعالیتها را با توجهبه مقوله‌های زیر مورد ارزیابی قرار می‌دهد:

باثابت نگه‌داشتن ستانده‌ها (خروجیها)، تخصیص و مصرف منابع و هزینه‌هابه حداقل برسد،

باثابت نگه‌داشتن منابع و هزینه‌ها (ورودیها)، ستانده‌ها (خروجیها)افزایش یابد،

ستانده‌هابا درصد بیشتری نسبت‌به افزایش مصرف منابع و هزینه‌هابالا رود،

منابع و امکانات با صرفه‌جویی کامل تحصیل شود و به‌مصرف برسد،در حالی‌که کیفیت مناسب را به‌همراه داشته باشد.

 

اندازه‌گیریصرفه‌اقتصادی‌

درفرایند حسابرسی صرفه‌اقتصادی و کارایی، اندازه‌گیریو ارزیابی صرفه‌اقتصادی و کارایی دارای اهمیتزیادی است و همواره مورد توجه خاص حسابرسان عملیاتیقرار دارد.

صرفه‌اقتصادیبه انواع منابع اعم از فیزیکی، مالی، انسانی واطلاعاتی مربوط است و موضوع اصلی در این‌ مورد، مربوط به تحصیلاین منابع است. حسابرسان می‌کوشند تعیین کنند آیااین منابع به مقدار مناسب، در مکان و زمان مناسب، از نوع مناسب و قیمتمناسب تحصیل شده است؟ یک مثال در مورد رعایت صرفه‌اقتصادی،تحصیل دارایی با پایینترین قیمت در یکمزایده حضوری است. اما اطمینان از رعایت صرفه‌اقتصادیبه این سادگی نیست. با یک آگاهی متعارف متوجه می‌شویمکه در این روش امکان تقلب و تبانی وجود دارد. تبانی درخصوصبرنده مزایده یک روش معمولی است که تقریباً در همهکشورها وجود دارد. پیشنهاددهندگان دست به‌دست هم می‌دهند تا از اینرقابت سالم جلوگیری کنند و منطق سیستم مزایده حضوریرا از بین ببرند. بنابراین پذیرفتن حداقل قیمت در مزایدهکافی نیست. ما وقتی از صرفه‌اقتصادی و ارتباط آن با کمیت،محل، زمان، کیفیت و هزینه صحبت می‌کنیم، جامعترینو کاملترین معیارها مورد نیاز است تا بتوان ارزیابیکرد که آیا صرفه‌اقتصادی در تحصیل منابع رعایت شده است یاخیر.

حسابرسانباید با مشاوره با مدیران واحد تجاری معیارهاییرا برای اندازه‌گیری صرفه‌اقتصادی با توجه به اهدافمربوط تعیین کنند. بعضی از این معیارها به شرح زیراست:

مقدارمناسب4 منابع تحصیل شده، با نیازهایواحد تجاری به‌صورت زنجیروار متصل است. حسابرسان مایلند حدوداین نیاز را به‌دقت بررسی کنند. ابتدا نیاز به‌وجود می‌آید،سپس تجزیه و تحلیل گزینه‌ها به یافتن بهترین روشاقتصادی در جهت براورده کردن نیاز واحد تجاری کمک می‌کند.

زمانمناسب5 برای تحصیل منابع نیز یکیدیگر از نیازهای مرتبط با واحد تجاری است. عموماً منابعباید هنگام نیاز در دسترس باشند؛ نباید سایر منابع رامعطل کنند و خود نیز معطل سایر منابع نمانند. بنابراینحسابرسان روشهای پیشبینی تقاضا، دانستن تاخیرزمانی برای تهیه و تدارک منابع، زمان عادی فرایندمربوط در مراحل مختلف و دسترسی به منابع در مقاطع مختلف زمانی طیسال را بررسی می‌کنند. این بررسیها به حسابرسان کمک می‌کنندتا تعیین کنند که آیا مدیریت واحد تجاری،منابع را در زمان درست تحصیل کرده است یا خیر.

محلمناسب6 برای یک منبع جاییاست که در آنجا مورد نیاز باشد. منابع ممکن است در جایی باشندکه مورد نیاز واحد تجاری نباشد. برای مثال ممکن است مشاغلیوجود داشته باشد که تصدی نگردیده و ممکن است در همانجا افرادیباشند که کار نداشته باشند. حسابرسان دسترسی به منابع در مکانهایمختلف را مدنظر قرار می‌دهند. موقعیت نامناسب منابع ممکن است مشکلاتیدر مورد هزینه‌های حمل و نقل و تاخیر به‌وجود آورند.

نوعمناسب7 به کیفیت منابع به‌دست آمده اشارهدارد. حسابرسان می‌کوشند ویژگیهای برنامه‌ریزیشده داراییها را بیابند و آن را با مشخصات واقعی مقایسهکنند. یک انحراف بااهمیت گاهی ممکن است یک منبع غیراقتصادیباشد.

قیمتمناسب8 یعنی حداقل کردن هزینه‌ها طیچرخه حیات دارایی تحصیل شده. هنگام تعیینکمترین قیمت، حسابرسان باید هزینه‌هایی رامورد ارزیابی قرار دهند که طی چرخه حیات داراییواقع می‌شوند و اجزایی همچون بهای تمام‌شده اولیه،هزینه‌های عملیاتی، هزینه‌های تعمیرو نگهداری و ارزش اسقاط دارایی را پوشش می‌دهند.

 

خلاصه

ارزیابیمولفه‌های حسابرسی عملیاتی شامل صرفه‌اقتصادی،کارایی و اثربخشی از فرایند کار مدیران واحدهایتجاری است و این‌کار معمولاً با استفاده از خدمات حسابرسان داخلیو یا حسابرسان عملیاتی انجام می‌شود. منظور از صرفه‌اقتصادی،تلاش در جهت حداقل کردن هزینه تحصیل و استفاده از منابع با حفظ کیفیتمناسب است و دارای مفهومی نزدیک به کارایی است. صرفه‌اقتصادیو کارایی به‌طور معمول با همدیگر و به‌عنوان بخشی ازروشهای حسابرسی عملیاتی مورد بررسی قرار می‌گیرند.حسابرسی صرفه‌اقتصادی و کارایی، عملکرد و فعالیتهارا با توجه به 4 موضوع مورد ارزیابی قرار می‌دهند. اینموضوعات عبارتند از:

1- باثابت نگه‌داشتن ستانده‌ها، تخصیص و مصرف منابع و هزینه‌ها به حداقلبرسد؛

2- باثابت نگه‌داشتن منابع و هزینه‌ها، ستانده‌ها افزایش یابد؛

3- ستانده‌هابا درصد بیشتری نسبت به افزایش مصرف منابع و هزینه‌هابالا رود؛ و

4- منابعو امکانات با صرفه‌جویی کامل تحصیل شود و به مصرف برسد، درحالی‌که کیفیت مناسب را به‌همراه داشته باشد.

حسابرسانباید با مشورت با مدیران واحد تجاری معیارهاییرا برای اندازه‌گیری صرفه‌اقتصادی با توجه به هدفهایمربوط تعیین کنند. بعضی از این معیارها شاملمقدار مناسب، زمان مناسب، محل مناسب، نوع مناسب و قیمت مناسب است.

 

پانوشت‌ها:

 

1 - Economy

2 - Efficiency

3 - Effectiveness

4 - Right amount

5 - Right time

6 - Right place

7 - Right kind

8 - Right cost

 

 

منابع:

رایدرهری آر، راهنمای جامع حسابرسی عملیاتی، ترجمه: محمدمهیمنی و محمد عبدالله‌پور، کمیته حسابرسی عملیاتیسازمان حسابرسی، نشریه شماره 149، چاپ اول، 1380

کمیتهحسابرسی عملیاتی سازمان حسابرسی، مصوبات کمیتهحسابرسی عملیاتی، آشنایی با حسابرسی عملیاتی،فصلنامه حسابرس، سال سوم، شماره 10، بهار 1380، ص ص 96-102

قوامیمحمدعلی، استانداردهای حسابرسی دولتی، سازمان حسابرسی،کمیته حسابرسی عملیاتی، نشریه 127، 1378

صفارمحمدجوادو موسی بزرگ‌اصل، حسابرسی عملیاتی، فصلنامه حسابدار،شماره 148

 

 

Department of the Auditor General of Pakistan, Performance AuditGuidelines, Book1, Introduction toPerformance Audit,

Annex2, Performance Auditing: ATool for Accountability and an Assistance to Management, 1993

 

منبع:فصلنامه حسابرس

 

دسته ها :
يکشنبه شانزدهم 10 1386
سیمای مدیران مالی‌ در سال 2010

سیمایمدیران مالی‌ در سال 2010

ابوالقاسم فخاریان‌

 

کمیته حسابداری مالی و حسابداری مدیریت(FMAC) وابسته به کنفدراسیون بین‌المللیحسابداران، کتاب محوری سال 2002 خود را با عنوان <نقش مدیران مالیدر سال 2010> منتشرکرد. این کتاب برپایه نظرات ده نفر از مدیرانمالی بزرگترین و برجسته‌ترین شرکتهای جهان مانند زیمنسآلمان، اریکسون سوئد، مایکروسافت امریکا و مانند آنها در موردنقش و جایگاه مدیران مالی در دهه آینده تهیه وتنظیم شده است.تصویر کلی که این مدیران مالیبرجسته شرکتهای غول‌آسای جهان به‌دست می‌دهند از این قراراست که بسیاری از وظایف و مسئولیتهای متعارفتکراری جاری، از دوش مدیران مالی برداشته شده و به پیمانسپرده می‌شود و به جای آن طراحی و پیشبرد استراتژیهایسازمان، توسعه ارتباط با بازار سرمایه و سهامداران، مشارکت در راهبریسازمان، مدیریت ریسک و ارزش‌آفرینی در دستور کارمدیران مالی قرار می‌گیرد. مطلب حاضر برگزیدهنکات و نظرات ده نفر مدیران مالی زبده جهان است که در کتاب فوق درج شده و به عنوان پیشبینی‌های عمده در مورد تغییراتاساسی که در نقش و وظایف مدیران مالی در سال 2010 پدیدخواهد آمد درخور توجه است.

 

 

راهبریبنگاه‌

مدیرانمالی در راهبری بنگاه نقش کلیدی را ایفا خواهندکرد و عملاً به همراه مدیران عامل، سکانداران اصلی اداره بنگاهخواهند بود. نقش محوری تهیه مدل کسب‌وکار، طراحی سناریوهاو فعالیتها و تدوین برنامه‌های استراتژیک بنگاه به عهدهمدیران مالی خواهد بود.

در آیندهدو رویداد مهم زیر بر سرنوشت و کارکرد بنگاه اثر می‌گذارد:

الف)برنامه‌ریزیها و مدیریت استراتژیک بر منابع1(ERP/M) در جهت ایجاد ارزش برایهمه ذینفعان در دستور کار بنگاهها قرار خواهد گرفت.

ب )مسئولیت پیشبرد مدیریت استراتژیک بر منابع و تحققهدفهای بنگاه بر عهده تیم راهبری سازمان2 خواهد بود.

مدیرانمالی نقش فعال و محوری در تیم راهبری سازمان خواهندداشت و لذا باید لزوماً دیدی وسیع و آگاهانه نسبت بهمفهوم مدیریت استراتژیک بر منابع داشته باشند و آن را به‌کارگیرند.

 

مدیریتریسک‌

باتوجه به تشدید رقابت و پیچیدگی فضای کسب‌وکار، ریسکبنگاهها افزایش یافته و خواهد یافت و پایداری وتداوم فعالیت بنگاهها با مخاطرات روزافزون مواجه می‌گردد. مدیرانمالی در حال حاضر در بسیاری از شرکتها عضو کمیته ریسکهستند و در پاره‌ای موارد مسئولیت اصلی واحد مدیریتریسک شرکت برعهده آنهاست. در آینده مدیران مالی وظیفهو نقش گسترده‌تری در مدل‌سازی و ارزیابی ریسکهایاحتمالی آینده، تعیین آثار انواع ریسک بر پیشبردو تحقق استراتژی و تعیین سود و تجزیه و تحلیل وگزارشگری (انعکاس) ریسک به ذینفعان بنگاه را بر عهده خواهندداشت.

 

تکیهبر تکنولوژی اطلاعات‌

تکنولوژیاطلاعات و کاربرد کامپیوتر به شرح زیر در کارکرد مدیران مالینقش اساسی خواهند داشت:

الف)امکان ادغام حوزه‌های حسابداری مالی و حسابداری مدیریتبه صورت کامل فراهم می‌گردد و علاوه بر وسعت یافتن دامنه گزارشگری،زمینه ارائه اطلاعات تلفیقی و موثرتر به مدیریتدرون‌ سازمان و استفاده‌کنندگان بیرونی (عمدتاً سهامداران) پدیدمی‌آید.

ب )حسابها هر گاه که اراده کنیم بسته می‌شوند و صورتهای مالیبلافاصله قابل تهیه و ارائه خواهند بود. این امر بر ارزش زمانیگزارشها می‌افزاید و به اعمال کنترلهای مدیریت وتصمیمگیری سهامداران کمک می‌نماید.

ج )با توسعه توان پردازش داده‌ها و سپردن بسیاری از امور پرحجم و وقتگیربه کامپیوتر، مدیران مالی فرصت می‌یابند به وظایفو مسئولیتهای گسترده‌تر و پراهمیت‌تری که در شرایطنوین به آنها محول شده است بپردازند.

 

دانشبازار

عنصرو عامل حسابداری3 در مجموعه وظایف و نقش مدیران مالی به‌تدریجکمرنگ شده و نقش آنان به عنوان مهندسین‌مالی4 و تحلیلگر بازاربرجسته می‌شود. در گزارشگری مالی تحلیل بازار و سنجشارزشمندی مشتریان اجتناب‌ناپذیر می‌گردد و مدیرانمالی نقش موثری در اعمال مدیریت مشتریان ایفاخواهند کرد.با این حال، وظایفی همانند اعمال کنترلهایداخلی همچنان به عنوان یک رکن اصلی از نقش و وظایف مدیرانمالی باقی می‌ماند.

 

ارتباطبا سهامداران‌

ارتباطمدیران مالی با سهامداران بیش از پیش نزدیک خواهدشد. تنوع و وسعت اطلاعاتی که در آینده مدیران مالی بهسهامداران و به طورکلی به بازار سرمایه خواهند داد با امروز مقایسه‌پذیرنخواهد بود.

ارائهاطلاعات سودمند در مورد ارزش‌آفرینی بنگاه برای سهامداران وتحلیل آن، انعکاس پتانسیلهای درامدزایی آیندهِبنگاه و یا مخاطرات و ریسکهایی که بنگاه را تهدیدمی‌کند، مدیران مالی را به عنوان موثرترین آگاهی‌دهندگانبه سهامداران و بازار سرمایه مطرح خواهد ساخت.

 

گزارشگری‌

استانداردهایگوناگون حسابداری که امروزه در دنیا رایج است به‌هم نزدیکترو شبیه‌تر و لذا گزارشگری مالی از یکپارچگی وهماهنگی بیشتری برخوردار خواهد شد. حسابداری نقش برجسته‌تریبه عنوان زبان مشترک کسب‌وکار در عرصه جهانی پیدا خواهد کرد.

بازارسرمایه و سهامداران به عنوان مهمترین استفاده‌کنندگان از گزارشهایمالی، محصولات اطلاعاتی متنوعتری از مدیران مالیبه دست خواهند آورد. این امر به‌ویژه با توسعه و ارتقای تهیهگزارشهای قابل استخراج از حوزه حسابداری مدیریت و الزامیشدن ارائه آنها به سهامداران سرعت و دامنه بیشتری خواهد یافت.

عاملدیگری که بر وسعت بخشیدن به گزارشگری مالی اثرخواهد گذاشت الزامات بازار سرمایه بر گزارشگری عملکرد راهبریسازمان است که موجب می‌شود عملکرد راهبری سازمان از ابعاد گوناگونمورد سنجش و ارزیابی قرار گیرد و منظماً به سهامداران انعکاس یابد.

تغییرعمده دیگر در گزارشگری مالی کوتاه شدن فواصل گزارشگری وامکان گزارشگری بهنگام است که همان‌گونه که قبلاً اشاره شد در اثر توسعهکاربرد تکنولوژی اطلاعات میسر خواهد شد و توسعه روزافزون خواهد یافت.

بدیهیاست اعتبار و اتکاپذیری گزارشهای مالی به سطح و کیفیتسیستم کنترلهای داخلی بستگی دارد که مسئولیتاعمال آن به عنوان یک وظیفه اساسی کماکان برعهده مدیرانمالی باقی خواهد ماند.

 

سایرتحولات / وظایف‌

باافزایش اهمیت مسائل زیستمحیطی و مسئولیتهایاجتماعی، پایداری شرکتها بیش از پیش به ایفایمسئولیتهای اجتماعی توسط سازمانها وابسته خواهد شد. مدیرانمالی نقش مهمی در اعمال حسابداری مسئولیت اجتماعی5و حسابداری محیطی6 و انعکاس سهم سازمان در ایفایاین مسئولیتها خواهند داشت.

باتوجهبه تاکید سازمانها بر اعمال ‌مدیریت مبتنی برارزش7 ،به‌کارگیریابزار و تکنیکهای پیشبرد ارزش‌زایی در سازمانهاتوسط مدیران مالی از اهمیت ویژه‌ای برخوردارخواهد شد.

ادغامشرکتها 8 و بیرون‌سپاری9 برخی از کارها/ فعالیتهایشرکتها از دیگر مقوله‌هایی است که در آینده توسعه وگسترش بیشتری خواهد یافت. تحلیلهای مالیمرتبط به مباحث پیچیده ادغام و جذب شرکتها و بیرون‌سپاریکارها و ارائه طریق برای تصمیمگیری از جمله وظایفعمده مدیران مالی خواهد بود.

یکیدیگر از حوزه‌های عمده کار مدیران مالی آینده،تخصیص منابع سرمایه‌ای و مدیریت سرمایه ونهایتاً کمک به اداره بنگاه با کمترین هزینه سرمایه‌ایاست.

ونهایتاً اینکه با اهمیت‌یافتن حاکمیت بنگاه10 مدیرانمالی آینده مسئولیت سنجش و گزارشگری عملکرد هیئتمدیره و مدیران ارشد اجرایی در تدوین استراتژیمطلوب سازمان، پیشبرد و تحقق اهداف استراتژیک و اعمال مدیریترا به عهده خواهند داشت.

 

نتیجه‌گیری‌

باتغییرات عمده و ساختاری که در شرایط کسب‌وکار پدیدآمده و ادامه خواهد یافت و تغییرات اساسی که درانتظارات استفاده‌کنندگان از گزارشهای مالی ایجاد شده است،نقش مدیران مالی در آینده با تحولات چشمگیر روبه‌روخواهد بود و به تبع این تحولات، نقش آنان از پیچیدگی واهمیت بیشتری برخوردار خواهد شد. در چنین شرایطیمدیران مالی به عنوان وجدان بیدار سازمان باید با رعایتاخلاق حرفه‌ای و حفظ امانتداری بتوانند گزارشهای شفاف واتکاپذیر به همه استفاده‌کنندگان از اطلاعات مالی، به‌ویژهسهامداران ارائه کنند.

در عینحال، مدیران مالی باید در همه عرصه‌های فعالیتبنگاه حضور فعال داشته باشند و به عنوان عضو موثر تیم راهبری بنگاهبه تحقق هدفهای سازمان و تامین انتظارات ذینفعان مختلف و درراس آنها سهامداران ایفای نقش کنند.

مدیرانمالی آنگاه می‌توانند از این ظرفیت برخوردار باشند کهبا احاطه به دانش و آموزه‌های مختلف بازاریابی، مدیریتمنابع انسانی، بازار سرمایه، حوزه دانش مالی، تکنولوژیاطلاعات و غیره به نقطه پیوند اجزا و عناصر سازمان با یکدیگرو ارتباط بنگاه با محیط پیرامون خود تبدیل شوند.

 

پانوشتها:

 

1 -Enterprise Resource Planning/ Management

2 -Corporate Governance

3 -Accounting

4 -Financial Engineers

5 -Social Responsibility Accounting

6 - EnvironmentalAccounting

7 -Value Based Management

8 -Merger and Acquisition

9 -Outsourcing

10 - Enterprise/ Corporate Governance

 

منبع:

 

The Role of the Chief Financial Officer in 2010, IFAC Publication, 2002

 

منبع:فصلنامه حسابرس

 

دسته ها :
يکشنبه شانزدهم 10 1386
X